تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
شخصيتى را از دست داد ، كه عبد المطلب ( جدّ پيامبر ) « محمد » را در آخرين لحظات عمر خود به او سپرد و او را با شعر زير مخاطب ساخت :
اوصيك يا عبد مناف بعدي * بموعد بعد أبيه فرد
اى عبد مناف ( نام ابو طالب عبد مناف بوده و لذا پدرش او را با اين اسم خطاب مىنمايد ) « 1 » نگاهدارى و حفاظت شخصى را كه مانند پدرش يكتاپرست است ، بر دوش تو مىگذارم . وى در پاسخ عبد المطلب گفت : پدر جان ، محمد هيچ احتياج به سفارش ندارد ، زيرا او فرزند من است ، و فرزند برادرم . « 2 » شايد لحظه‌اى كه عرقِ مرگ بر جبين ابو طالب نقش بسته بود ، پيامبر گرامى به ياد حوادث تلخ و شيرين گذشته افتاد و با خود چنين مىگفت : 1 - اين شخصى كه در بستر مرگ افتاده ؛ همان عموى مهربان من است كه در دوران محاصره در شعب شب‌ها مرا از خوابگاهم بلند مىكرد ، و دستم را مىگرفت در نقطهء ديگرى وسائل استراحتم را فراهم مىنمود و فرزند دلبند خود على عليه السلام را در خوابگاه من مىخوابانيد ، و نظر او اين بود كه هرگاه قريش به طور ناگهانى بريزند و بخواهند مرا در حالت خواب قطعه‌قطعه كنند ، تيرشان به هدف اصابت نكند ، و فرزند وى على عليه السلام فداى بقا و زندگى من گردد . حتى شبى كه فرزند وى على عليه السلام به او گفت : بابا جان سرانجام من يك شب در همين بستر كشته خواهم شد : او را با لحن شديدى پاسخ داد : فرزندم ، بردبارى از نشانه‌هاى خردمندى است ، هر زنده‌اى به سوى مرگ خواهد رفت . من بردبارى تو را آزموده‌ام و بلاها سخت دشوار است . تو را فداى زنده ماندن نجيب ، فرزند نجيب ( محمد بن عبد اللَّه ) نموده‌ام « 3 » و فرزند او على عليه السلام ،
هامش
( 1 ) . گاهى گفته مىشود كه نام او عمران است ، چنان كه در زيارتنامه‌اى مستحب است از دور خوانده شود ، پيامبر صلى الله عليه و آله را چنين خطاب مىكنيم . السلام على عمّك عِمرانِ ابى طالب ، برخى تصور كرده‌اند كه ابو طالب نام او است نه كنيهء او . ( 2 ) . يا ابَةِ لا تَوصيَنَّ بِمُحمدِ فَانَّهُ ابنى و ابنُ اخى . ( 3 ) . اصبرن يا بنى فالصبر احجى كل حى مصيره لشعوب قد بلوناك و البلاء شديد لفداء النجيب و ابن النجيب امير مؤمنان در پاسخ پدر چنين گفت : أ تأمرني بالصبر فى نصر احمد و و اللَّه ما قلت الذى قلت جارعاً و لكن احببت ان ترى نصرتى و تعلم ان لم لم ازل لك طائعاً « مناقب ابن شهر آشوب » ، ج 1 / 27 ؛ « الحجة » / 70 .