تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
عدى » رسيد و با شدت هر چه تمام‌تر به مورد اجرا گذارده شد . يگانه حامى پيامبر صلى الله عليه و آله ، « ابو طالب » ، از عموم خويشاوندان ( فرزندان هاشم و مطلب ) دعوتى به عمل آورد ، و يارى پيامبر را بر دوش آن‌ها گذارد ؛ و دستور داد كه عموم « فاميل » ، از محيط « مكه » به دره‌اى كه در ميان كوه‌هاى مكه قرار داشت ، و به « شعب ابى طالب » معروف بود و داراى خانه‌هاى محقر ، و سايبان‌هاى مختصرى بود ، منتقل شوند و در آنجا سكنى گزينند و از محيط زندگى مشركان دور باشند . همچنين ، براى جلوگيرى از حمله‌هاى ناگهانى « قريش » ، در نقاط مرتفع افرادى را براى ديده‌بانى گماشت تا آن‌ها را از هرگونه پيش‌آمد ، با خبر سازند . « 1 » اين محاصره سه سال تمام طول كشيد ، فشار و سختگيرى به حد عجيبى رسيد . نالهء جگرخراش فرزندان « بنى هاشم » به گوش سنگ‌دلان « مكه » مىرسيد ؛ ولى در دل آن‌ها چندان تأثير نمىكرد . جوانان و مردان ، با خوردن يك دانه خرما در شبانه‌روز زندگى مىكردند . گاهى يك دانهء خرما را دو نيم مىكردند . در تمام اين سه سال ، فقط در ماه‌هاى حرام ( كه امنيت كامل در سرتاسر شبه جزيره حكم‌فرما بود ) بنى هاشم از شعب بيرون آمده و به دادوستد مختصرى اشتغال مىورزيدند سپس به داخل دره رهسپار مىشدند . پيامبر گرامى نيز ، فقط در همين ماه‌ها توفيق نشر و پخش آيين خود را داشت . ايادى و عمال سران قريش ، در همين ماه‌ها وسيلهء آزار و فشار اقتصادى آن‌ها را به گونه‌اى فراهم مىآوردند . زيرا غالباً بر سر بساطها و فروشگاه‌ها حاضر مىشدند ، و هر موقع مسلمان‌ها مىخواستند كه چيزى را بخرند ، فوراً به قيمت گران‌ترى آن را مىخريدند و از اين راه قدرت خريد را از مسلمانان سلب مىنمودند . در اين ميان ، « ابو لهب » پافشارى بيشترى مىكرد . او در ميان بازار فرياد مىكشيد و مىگفت : مردم ! قيمت اجناس را بالا ببريد ، تا از پيروان محمد قوهء خريد را سلب كنيد و براى تثبيت قيمت ، اجناس را گران‌تر خريدارى مىكرد . از
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 350 ، « تاريخ طبرى » ، ج 2 / 78 ، اين پيمان در شب اول سال هفتم « بعثت » بسته شد . وقتى « ابو طالب » از پيمان محاصرهء اقتصادى قريش آگاه شد ، قصيده‌اى سرود كه نخستين بيت آن اين است : أ لم تعلموا انا وَجدنا مُحمداً نبيّاً كموسى حُظَّ فى اول الكُتبِ
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 149 | الشيخ جعفر السبحاني