تعارف كردند كه به طهران بياوريم و كتابچهء رئيس مدرسه آورده ، خواش كرد تاريخ آمدن خودمان را به اين مدرسه و امتحان درس اطفال را در آن كتابچه نوشته به يادگار بگذاريم ؛ لهذا چند سطرى نوشته مهر كرديم و نزديك غروب از آنجا روانه شده به طرف شهر آمديم . يكى از زنهاى نجيبهء انگليسى كه دو سال است با شوهر خود به يافه آمده است ، از ما دعوت كرده بود كه به عمارت او برويم . در مراجعت به منزل او رفتيم ، زن متموّلى است و شوهرى اختيار كرده است كه مانند نوكر خدمت مىنمود . منزل منقّحى داشت و اسباب و كتاب زياد در اطاقها گذاشته بود . يك ساعت و نيم از شب رفته معاودت به منزل كرديم .
پنجشنبه دهم چون كشتى نمساوى رسيد و دريا هم قدرى آرام گرفت ، بناى حركت گذارديم . پنج ساعت از روز گذشته از منزل بيرون آمده به كنار دريا آمديم . اشخاصى كه روز ورود به استقبال آمده بودند به مشايعت آمدند ؛ با آنها خداحافظى كرده در قايق نشسته به طرف كشتى رفتيم . با اين كه دريا خالى از تلاطم نبود ، بحمدالله سلامت به كشتى رسيديم . كشتى كوچك ظريفى بود . يك ساعت به غروب مانده به حركت افتاد و حركت رو به شمال غربى بود . شب را درياى ابيض تلاطم داشت . حال اكثر همراهان را منقلب كرد .
جمعه يازدهم قريب به ظهر به اسكله پورتسعيد رسيديم . بيست و يك شليك توپ انداختند و به قانون سابق ، عساكر آنجا در كنار اسكله صف كشيدند و اسماعيلپاشاى محافظ پورتسعيد به ميان كشتى به ديدن ما آمدند ؛ بعد از آن خداحافظى كرده رفت و ورود ما را تلگرافاً به خديو مصر اطلاع بدهد . محمدبيك عرب قونسول پورتسعيد و حسن افندى ويسقونسول دمياط كه از جانب دولت ايران مأمور هستند به كشتى آمدند ؛ چون احمد ويسقونسول عكّه از بيروت همراه ما آمده بود كه به سفارتخانهء اسلامبول برود ، او را به بازديد اسماعيلپاشا فرستاده پيغام داديم كه از جانب ما هم تلگرافاً از خديو مصر احوالپرسى كند . در اين اثنا تلگرافى از مقرالخاقان ميرزا ، قونسول مصر رسيد ، از رفتن ما به مصر استفسار كرده بود ، اطلاع داديم .
شنبه دوازدهم قبل از ظهر از اسكلهء پورتسعيد حركت كرديم و حركت رو به شمال شرقى بود و در وقت حركت بيست و يك توپ شليك كردند و عساكر و موزيكانچيان در
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص٢٣٩