كنار راه ايستاده بودند . به آنها اظهار مهربانى نموده سوار شدند و به جلو درشكهها افتاده مسافتى كه طى شد دهكده حكونيا را در سمت ايسر ملاحظه نموديم و از آن گذشتيم نيم ساعت به غروب مانده به اول جلگهء شهر قدس شريف رسيديم . خسته خانهء معتبرى در طرف يمين راه ساخته بودند و به جهت تشريفات ما خيمهاى در نزديكى آن برپا كرده اسباب شربت و قهوه و غليان فراهم نموده بودند . يك فوج سرباز با موزيكانچى حاضر كرده ، پس از آنكه به آنها رسيديم ، تعظيمات نظامى به جا آوردند . رئوفپاشاى متصرف قدس شريف با سليمانپاشاى كماندان عسكر و يوسف افندى مترجم و فرزى افندى قاضى با البسهء رسميه تا دم كالسكه آمده مرا پياده كرده به خيمه بردند . به تمام آنها اظهار مهربانى نمودم و بعد از صرف شربت و قهوه و غليان بر اسبان مخصوص كه حاضر كرده بودند سوار شده روانه شديم . از آنجا تا منزلى كه در ميان قلعه قديم براى ما مشخص كرده بودند تقريباً يك ساعت مسافت است و تمام اين مسافت را از دو طرف مرد و زن از نصارى و يهود و غيره با البسهء فاخره در بالا و پايين و در كوچهها و كنار ديوارها احاطه كرده به استقبال آمده بودند و متصرف و مستقبلين نيز همه جا همراه بودند . ازدحام غريبى مشاهده شد كه گويا دو ثلث اهالى اين شهر به استقبال آمده بودند و در ورد به شهر شانزده توپ شليك كردند . از خيابان گذشته به دروازه قلعهء قديم رسيديم .
از دروازه داخل شده به خانهء موسى افندى كه شيعه است رفتيم . پيرمرد محاسن سفيد معقولى بود و از سادات حسينى است . خانهء او را براى ما مشخص كرده بودند .
متصرفپاشا و سليمانپاشاى كماندان عسكر و فرزى افندى قاضى نيز تا آنجا آمدند .
قدرى صحبت داشته رفتند . امشب متصرفپاشا پذيرايى كرده بود . محض اتحاد دولتين عليتين پذيرايى يك شب را قبول كرده ضمناً خواهش كردم كه ديگر زحمت پذيرايى را نكشد . امشب چون خسته بودم به زيارت مشرف نشدم ، به استراحت گذشت . ولى سجدات شكر خداوند را به جا آوردم كه بحمدالله توفيق رفيق شده به صحت و سلامت به بيتالمقدس رسيدم و اين شعر حافظ ابن حجر را به خاطر آوردم
الى البيت القُدس جئتُ أرجُو * جَنان الخُلدِ نُزلًا مِن كريم
قَطعنا فى محَبّتهِ عقاباً و * ما بعدالعقابِ سَوىَ النّعيم