نيست و تقريباً هر روزى چهارده خروار آرد مىكشد .
بارى ، مراجعت نمودم و چند روز بود كه خبرى از قزوين نداشتيم ؛ يعنى از زمان ورود به كربلا . مىخواستم امروز تلگرافى به قزوين نماييم . از قضاياى محسّنه ، از قزوين امروز عصر تلگراف سلامتى اهلبيت آمد . بعد از زيارت حرمين ، مراجعت به منزل نمودم شب را .
يوم جمعه ، هفتم ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از تشرف به حرم مطهر رفتم بيرون ، إلى ظهر گردش نمودم . عصر را هم به اصرار دو نفر از دوستان كربلائى و همراهان راه مكّه ، ما را بردند به يكى از باغهاى وصل به شهر ؛ باغ مصفاى خوبى بود . ميوه و چايى هم صرف شد . غروب را مراجعت به منزل نمودم .
[ عزم مجدّد به مقام حضرت حرّ ]
يوم شنبه ، هشتم ، صبح از خواب برخاستيم . چون خيال رفتن به حرّ را داشتيم ، بعد از تشرف به حرم مراجعت به منزل نموديم . در خدمت آقاى آقا سيد محمدرضا و آقا داداش و زنانه ، به توسط چارپا سوار شديم ، به سمت حرّ حركت نموديم . از راه نخلستان ، راه بسيار مصفّا و خوبى بود . خط راه إلى حرّ در جنب نهر حسينى عبور مىكرد [ 178 ] و طرفين راه ، تمام باغ و نخلستان بود . بعد از رسيدن به حرّ ، زيارتى نموديم ، رفتيم در ميان يكى از باغها كه در كنار نهر فرات واقع بود ، إلى عصر در آنجا بوديم . خوش گذشت ، مراجعت نموديم .
[ كربلا و زيارت و روضه ]
بعد از زيارت ، تقريباً يك ساعت [ و ] نيم به غروب مانده ، سوار شديم . قريب غروب وارد كربلا شديم ، ولى بنده و تمام همراهان بسيار خسته بوديم . مختصر