صبح ، قبل از آفتاب از خواب برخاستيم . نيم ساعت از آفتاب گذشته ، سوار شديم . بعد از ساعتى رسيديم به مشعر و مسجدى در مشعر بود كه مناره هم داشت . از آنجا عبور نموديم . ولى در طريق ، حجّاج متصل به يكديگرند و اشخاص سودانى كه تمام سياه هستند ، بيرقى داشتند در جلوى خود پياده و اشعارى مىخواندند و تفنگ مىانداختند ، طى طريق مىنمودند همه جا . رسيديم به حدود عرفات .
[ صحراى عرفات در ادامه مناسك ]
چند مناره كوچكى از براى علامت ساخته بودند ؛ وارد به عرفات شديم . در تحت كوه عرفات كه كوه كوچكى است ، در تحت كوه بزرگى پياده شديم و چادرهاى ما را قبلًا زده بودند . رفتيم و در تحت كوه ، حجّاج چادرهاى خود را زده بودند ؛ لا تُعدّ و لا تُحصى . و شريف مكه هم ديروز به اتفاق چندصد سوار ، تقريباً و بار خانه زياد در عرفات آمده . و نيت وقوف به عرفات را نموديم ، از اول زوال ظهر إلى مغرب شرعى . قدرى كه استراحت شديم ، رفتيم كه غسل روز عرفه را بنماييم .
[ قنات زبيده ، همسر هارونالرشيد ]
رفتيم إلى كوه عرفات و اين كوه عرفات ، كوه كوچكى است ، تمام از سنگ و در تحت كوه بزرگى واقع شده است . و در بالاى كوه عرفات ، مناره ساختهاند و گنبد نمودهاند و قناتى كه زبيده « 1 » زن هارون الرشيد احداث كرده از براى مكّه ، از تحت كوه
هامش
( 1 ) . راجع به قنات زبيده : چون آب آشاميدنى در « مكه » منحصر بود به آب بارانى كه در گودالها جمع مىشد ، و غالباً كثيف و متعفن بود و آن هم كفاف از تمام مردم ، خاصه در موسم حج نمىنمود ، و از اين جهت « حجاجبيتاللَّه » در نهايت شدت و زحمت و سختى بودند و بسا اوقات كه دسته دسته مردم از عطش هلاك مىشدند . « زبيده » دختر « ابوجعفر منصور » زوجه « هارون الرشيد » ، در حدود سنه 180 هجرى ، مهندسين و مُغنّيان ماهر به « مكه » فرستاد كه به هر وسيله و به هر قيمتى كه هست ، از اطراف ، آب شيرين و گوارايى به « مكه » برسانند ، و مأمورين مزبور پس از طراحى و دقت كامل ، اراضى « حنين » را كه در طريق