همين كه به امامزاده حسن رسيديم ، جناب مستطاب اجلّ اكرم آقاى مشير السلطنه « 1 » وجناب اجل موثق الملك و جناب بديع الملك و حاجى سيد رضى و جناب سلطان الواعظين و امير الأمراء قليخان امير تومان و جناب نعيم السلطنه و جناب امين حضرت و نوادهها و غيره و غيره كه در آنجا انتظار داشتند ، همه را به تفضّل خداوند متعال صحيحاً سالماً ملاقات كرده ، زبانم به اين فقرات گويا شد :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ » .
« 2 »
پس از ساعتى مكث ، از آنجا كه قريب دو ساعت به غروب مانده بود ، با جناب مستطاب اجل ، آقاى مشير السلطنه در كالسكه نشسته و حضرات آقايان هم هر يك در كالسكههاى خودشان روانهء شهر شديم و به خانهء خود وارد گرديديم و از سلامتى اقارب و از اينكه خودم هم به صحت از اين سفر دور مراجعت نموده ، همه را به دلخوشى ملاقات كردم ، به درگاه حضرت رب العزّه متشكّر شدم . حمداً لله ، فثمّ حمداً لله .
فرداى آن روز در دوشان تپه ، كه موكب مسعود همايونى در آنجا نزول اجلال داشت رفته ، شرفياب خاك پاى مقدس همايون ظلّ اللهى - اروحناهفداه - شده ، تقبيل خاك پاى مبارك را نمودم و اظهار
هامش
( 1 ) . مشير السلطنه برادر مؤلف ، كه مدتها وزير داخله ، عدليه و ماليه بود . بنگريد : مرآت الوقايع مظفرى : 1359
( 2 ) . فاطر : 43