تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
امام رضا ( ع ) مىروى و سلام مرا به او مىرسانى و مبلغ بيست هزار دينار ، به همراه اسبى را كه ديشب سوار شدم ، به او تقديم مىكنى . آن‌گاه به همه هاشميان دستور مىدهى كه براى سلام دادن بر او ، به محضرش بروند و بر او ، سلام كنند » . ياسر گفت : دستور مأمون را اجرا و هاشميان را جمع كردم و همراه آنان ، به خدمتش شرفياب شديم . سلام كردم و سلام مأمون را هم ابلاغ نمودم و آن مبلغ را به همراه اسبى كه شهرى بود ، به خدمتش تقديم داشتم . لحظه‌اى به آن نگريست و سپس لبخندى زد و فرمود : « آيا آن عهد و پيمانى كه ميان من و او و بين پدرم و وى بود ، اين بود كه با شمشير به من ، حمله‌ور شود ؟ ! آيا نمىداند كه ياور و نگهبانى دارم كه جلوى او را مىگيرد » ؟ ! گفتم : اى آقاى من ! اى پسر رسول خدا ! مأمون چنان مست بود كه نمىدانست چه مىكند و در كدام نقطه از زمين است و به‌راستى براى خدا ، نذر كرده و سوگند خورده است كه بعد از اين ، ديگر هرگز به چيز مست‌كننده‌اى نزديك نشود ؛ چون مستى از دام‌هاى ابليس‌است . خواهش مىكنم وقتى نزد او رفتيد ، از اين بابت ، با وى سخن نگوييد و تندى نكنيد » . آن حضرت فرمود : « به خدا سوگند كه تصميم و نظر خودم نيز ، همين بود » . آن‌گاه فرمود تا لباس‌هايش را