تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
آن را براى خود ، مايه خير و بركت قرار دهم » . هدفم از اين درخواست آن بود كه وقت برهنه شدن ، او را خوب ببينم كه آيا زخمى يا جاى ضربه شمشيرى بر پيكرش ، وجود دارد يا نه ؟ فرمود : « نه . بلكه پيراهنى بهتر از اين ، به تو مىدهم » . عرض كردم : « اى فرزند رسول خدا ! غير از اين را نمىخواهم » . آن را از تنش بيرون آورد و من هم به بدنش نگريستم كه آيا اثرى از زخم شمشير دارد يا خير ؟ به خدا سوگند ! بدن مقدس او همانند عاج سپيد بود كه مايل به زردى باشد و كوچك‌ترين نشانه‌اى از زخم شمشير و غير آن ، بر پيكرش وجود نداشت . مأمون پس از شنيدن اين گزارش ، گريه زيادى كرد و گفت : « اين حادثه بىنظيرى است و براى همه جهانيان ، از پيشينيان و آيندگان ، پندى خواهد بود » . سپس به ياسر گفت : « سوار شدن و برداشتن شمشير و داخل شدن خود را به ياد دارم . ولى كيفيت بازگشتم و كارهايم در آنجا را به خاطر ندارم . نمىدانم چرا چنين شد كه به آن حضرت ، حمله‌ور شدم ؟ ! لعنت خدا بر اين دخترم باد ! همين حالا پيش دخترم مىروى و به او مىگويى : پدرت به تو گفته است : به خدا قسم ! اگر بعد از اين از حضرت جواد ( ع ) شكايت كنى يا بدون اجازه آن بزرگوار از خانه بيرون آيى ، انتقام او را از تو خواهم گرفت . پس از رساندن اين پيام ، خدمت پسر
حكيمه دختر امام جواد ( ع ) ( مدفون در حرم عسكريين ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 88 | محمدمهدى فقيه بحرالعلوم