زاده موسى كاظم ، مه گردون جلال * حضرت ميرمحمد ، شه كيوان افسر
مخزن علم خدا ، معدن اسرار وجود * منبع جود و سخا ، پادشه جنّ و بشر
وه ، چه جارى به نظر پاكتر از روح بسيط * وه ، چه جارى به صفا ، صافتر از نور بصر
آسمان است تو گويى كه بود رنگ به رنگ * گاه أبيض به نظر آيد و گاهى أخضر
آسمان راست بسى اختر و اين هم به مثل * آسمانى است كه دارد ز چراغان اختر
گاه ساكن به فراز است چو خورشيد به چرخ * گاه گردنده چو ارض است همى بر محور
اندر آن چاه درخشند ، حباب از بلور * يك چو ناهيد و دگر مشترى و تير و قمر
چون شعاعى فتد از عكس هوا زآن به زمين * گويى آميخته و ريخته هر جنس گهر
آمد از بمبئى اين جار چو در ملكت فارس * يافت شيراز ز نو زينت و زيب ديگر
آفرين رفت زمردم همه بر آن استاد * كه نموده است چنين صنعتى از دست هنر
بنده « فرصت » زميان جستم و گفتم كاى قوم * آفرين است روا گرچه بر آن صنعت گر
ابراهيم مجاب ( مدفون در حائر حسينى ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
ص٦٤