و آن را نزد عبدالملك فرستادند . او اين را نخستين نشانه پيروزى به شمار آورد . مصعب به همراه پسرش عيسى و شمار اندكى از يارانش تنها ماند . او از فرماندهان كوفى مانند : « قطن بن عبدالله حارثى » ، « حجار بن ابجر » و « محمد بن عبدالرحمن بن سعيد » خواست كه براى نبرد با شاميان پيشروى كنند ، اما آنها حركتى نكردند . آنگاه خيانت آنان به مصعب و درستى رأى ابراهيم آشكار گرديد . در اين هنگام بود كه مصعب مىگفت :
كجاست ابراهيم ، امروز ديگر او در كنار من نيست . او در اين جنگ به استقبال مرگ رفت و امان نامه عبدالملك به او و پسرش را نپذيرفت .
مصعب جنگيد تا كشته شد و سر او را براى عبدالملك بردند ، خليفهاى كه توانست عراق و توابع آن را ضميمه دولت خويش سازد .
مورخان درباره تاريخ كشتهشدن ابراهيم در « دير جاثليق » اختلاف دارند ؛ درحالى كه طبرى سال 71 ه . ق ، را زمانِ كشته شدن او مىداند ، ابن عساكر ، ابن سعد ، مسعودى ، دينورى و دائرة المعارف اسلامى ، سال 72 ه . ق ، را سال كشته شدن ابراهيم دانستهاند . به نظر ما اين تاريخ منطقىتر مىباشد ؛ زيرا با حوادث بعدى ، به ويژه با روند محاصره عبدالله بن زبير و كشته شدن او سازگارتر است .
ابراهيم بن مالك اشتر نخعى ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: محمود سامانى
ص١٠٣