وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ
مشركين مكه يا عموم مشركين عمل آنان چنين است كه پرستش و عبادت ميكنند غير خدا چيزى را كه بپرستش آن خدا فرو نفرستاده است حجتى را و نيز مىپرستند شيئى را كه به او علم ندارند .
علم دو قسم است : اول - علم ضرورى بديهى كه يا از طريق حواسّ پنجگانه ديدن ، شنيدن ، بوئيدن ، احساس نمودن ، چشيدن معلوم ميگردد و اينها را محسوسات نامند يا بديهيّات اوليهاش نامند مثل دو دو تا چهار تا است و امثال آن از علومى كه در اثبات آن محتاج بدليل و برهان نميباشد .
دوم - علم نظرى و آن دانستن معلومى است كه در اثبات آن محتاج بدليل و برهان ميباشيم و آدم عاقل هيچوقت در علوم نظرى بدون موافقت با دليل ترتيب اثر نميدهد و آيه اعتراض بمشركين نموده كه اين بىخردان بتهايى را عبادت مينمايند كه نه با خود اينها علوّ و مرتبهاى هست كه مشاهده كنند و سر تسليم در مقابل آنان فرود آورند و نه خداوند تعالى براى پرستش آنها حجة و دليلى نازل فرموده و نه آنها علمى به اين پرستش دارند بلكه صرف تقليد پدران است .
وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ
اشاره به اينكه ستمكاران كه با خداى واحد احد در عبادت و پرستش چيزى را شريك قرار دادهاند به گمان اينكه شفعاء و ياران آنان باشند در اشتباهند بتهايى را كه مىپرستند به آنها كمك و يارى نخواهند نمود .
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ
منكر مصدر ميمى است مثل مكرم و بمعنى انكار است و مقصود عبوس بشره است كه اثر مخالفت را ظاهر ميگرداند ، و اين آيه در وصف منكرين و كافرين بپيمبرش خبر ميدهد كه چنان غيظ و سخط و حسد در باطن آنها رسوخ نموده كه وقتى آيات ربانى كه از معدن صدق و حقيقت فرود آمده بر آنها خوانده مىشود اثر انكار در صورت آنان نمودار ميگردد .