أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا مُوسى ( 40 ) وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي ( 41 )
( ترجمه )
اى موسى چيست اينكه بدست راست تو است ( 17 )
موسى گفت اين عصاى من است بر آن تكيه ميزنم و برگ از درخت ميريزم براى گوسفندانم و كارهاى ديگر نيز به آن انجام مىدهم ( 18 )
خطاب شد اى موسى آن را بينداز ( 19 )
وقتى موسى عصا را انداخت در آن هنگام عصا مارى گرديد كه بسرعت حركت مينمود ( 20 )
خدا گفت اى موسى عصا را بگير و نترس ما به زودى وى را به حالت اوّلش برميگردانيم ( 21 )
باز خطاب شد دست خود را در زير بغلت بنما بيرون ميآيد درخشان بدون عيبى و اين معجزه ديگرى است بر پيغمبرى تو ( 22 )
اينطور كرديم تا باز به تو نشان دهيم آيات بزرگتر خود را ( 23 )
برو بسوى فرعون همانا او طغيان نموده ( 24 )
موسى گفت پروردگار من گشاده كن سينه من را ( 25 )
و آسان گردان امر مرا ( 26 )
و بگشا بستگى زبان مرا ( 27 )
تا اينكه بفهمند سخن مرا ( 28 )
و قرار بده براى من وزيرى از اهل من ( 29 )
هارون برادر مرا ( 30 )
و به او پشت مرا محكم گردان ( 31 )
و در امر رسالت او را با من شريك گردان ( 32 )
تا اينكه دائم بستايش تو بپردازيم ( 33 )
و بسيار ياد تو نمائيم ( 34 )
زيرا كه تو به حال ما بينا ميباشى ( 35 )
خطاب شد اى موسى بحقيقت به تو عطاء گرديد آنچه را كه درخواست نمودى ( 36 )
و هر آينه حقيقة ما بر تو انعام كرديم دفعه ديگر ( 37 )
وقتى بسوى مادر تو وحى نموديم آنچه وحى گرديده شد ( 38 )
( كه كودك خود را ) در صندوقى بگذارد و در دريا اندازد امواج دريا او را بساحل رساند و او را دشمن من و دشمن او ميگيرد و دوستى از خودم يعنى دوستى را در دلها انداختم تا با اراده من پرورده شوى ( 39 )
ياد كن وقتى را كه خواهرت در جستجوى تو حركت نمود و گفت آيا راهنمايى كنم شما را بر كسى كه اين ( بچه ) را كفالت