فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
چون شعيب آنان را تهديد به عذاب و امر بتقوى نمود آنها گفتند تو اگر راست مىگويى و ما در مورد عذاب واقع ميگرديم امر كن پارهاى از آسمان بر سر ما بيفتند .
قالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ
شعيب ( ع ) گفت پروردگار من عالمتر است به آنچه شما عمل ميكنيد يعنى خدا اعمال و اقوال شما را ميداند از كم فروشى و بتپرستى و فساد در زمين و غير اينها و بجزاى اعمال خود خواهيد رسيد گويا آن جماعت در بىدينى چنان محكم و مصر بودند كه در ذهن آنان خطور نميكرد كه شايد مورد عذاب گردند و اگر آنها كوچكتر احتمال ميدادند كه ممكن است سخنان شعيب ( ع ) راست باشد و در مورد عذاب واقع گردند هرگز چنين حرفى نميزدند .
فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
( ظلّة ) در لغت بمعنى سايبان است ، مفسّرين گفتهاند چون آن جماعت انكار و مخالفت را از حدّ گذرانيدند و تبليغ شعيب ( ع ) كوچكتر تأثير در اعمال نكوهيده آنان ننمود مورد عذاب واقع گرديدند و عذابشان چنين بود كه هفت شبانه روز هوا بقدرى گرم گرديد كه آب چشمهها و چاههاى آنها به جوش آمد و از شدّت گرما نفسهايشان گرفته شد در سردابها و جاهاى خنك ميرفتند فائده نميبخشيد در بيشهها رفتند هر يك زير درختى افتادند از گرما پخته شدند ناگاه ابر سياهى پديد گرديد و از آن باد خنكى وزيدن گرفت همگى زير سايه آن درختها جمع شدند وقتى همه زير درختها جمع شدند آتشى پديد گرديد و همه آنها را سوزانيد ، اين است كه آن روز را در آيه
يَوْمِ الظُّلَّةِ
يعنى روز سايبان ناميده كه در اثر تكذيب جماعت ( ايكه ) در زير سايبان هلاك گرديدند و اين عذاب در روز عظيمى واقع گرديد ، و بقول ديگر از شدّت گرما در سايبان كوهى رفتند و آتشى از كوه نمايان گرديد و همه را هلاك گردانيد .