صفوان و در آنجا كوه بلندى بود كه آن را فتح ميناميدند و سيمرغ مرغ بزرگى بود كه از همه مرغها بزرگتر بود و بر پرهاى وى همه طور الوانى نقش زده شده بود و نظر به اينكه دراز گردن بود آنها آن مرغ را عنقا ميناميدند آن از آن كوه پائين ميآمد و تمام مرغها را صيد ميكرد روزى صيد نيافت كودك كوچكى را بر بود ، روز ديگر دخترى صيد نمود مردم آنجا شكايت بحنظله نمودند دعاء كرد صاعقه او را هلاك گردانيد و نسلى از او باقى نگذاشت ، اين بود كه عرب چيزهاى نايافت را بعنقاء مغرب مثل ميزدند ، پس از آن جماعت حنظله نبىّ ( ع ) را كشتند خداى تعالى آنان را هلاك گردانيد . ( سعيد بن جبير ) و غير اينها راجع به اينكه مقصود از ( الرّسّ ) چيست گفتارى از مفسّرين نقل شده ، ما براى اختصار در همين جا سخن را كوتاه ميگردانيم .
وَ كُلًّا ضَرَبْنا لَهُ الْأَمْثالَ وَ كُلًّا تَبَّرْنا تَتْبِيراً
( كلّا ) منصوب بفعل مضمر است و در معنى ما آنها را تهديد نموديم و حذر داديم بمثالها و حكايات عجيب گذشتگان از انبياء و امم آنها و عذابهايى كه در اثر مخالت بر كفار و فسّاق فرود آمده و همه را خورد كرديم و مثل خاشاك در زمين فرو برديم .
وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَ فَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَها
بعض مفسّرين گفتهاند : مقصود قريه سدوم از قوم لوط است و ( مطر سوء ) سنگ بارانى است كه آنها را خورد نمود و در زير زمين پنهان گردانيد و اثر خرابى قريه سدوم در زمان حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم باقى بوده ، و چون اثر خرابى قريه سدوم تا زمان رسالت حضرت رسول ( ص ) باقى مانده و قريش در تجارتشان از قريه سدوم گذر مينمودند و اثر خرابى آن را ميديدند و سدوم قريهئيست از مؤتفكات و گويند مؤتفكات پنج ده بوده و چهار عدد آن در اثر عذاب بر اهلش خراب گرديده بود و يكى از آنها را كه اهلش مرتكب آن عمل قبيح نميشدند باقى گذارده بود اينست كه در اين آيه آنان را تهديد مينمايد و تذكّر ميدهد كه