فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشاءُ يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ
بحسن تدبير مدبّر حكيم شب و روز را متعاقب هم قرار داده و هر چه از هر كدام كم مىشود بر ديگرى افزوده ميگردد شب و روز ، نور و ظلمت ، خير و شرّ بقدرت تامّه سبحانى و فيض صمدانى و تقدير عزيز عليم مقابل هم مثل دو نقطه پرگار در اين عالم بدور هم ميچرخند ، تمام موجودات روى پايه اضداد قرار گرفته و بايستى عقلاى عالم از همين ملتئم گرديده اشياء از اضداد عبرت بگيرند كه چگونه مدبّر حكيم بين اضداد الفت انداخته و هر موجود مادّى طبيعى را مركّب از اضداد قرار داده ، هر كجا نورى است در مقابل ظلمتى است و هر كجا خيرى است در مقابل شرّى خود نمايى مىكند .
وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
آيه در مقام عظمت آفرينش است كه دليل ظاهر و بارزى است بر وجود و صفات جلال و جمال و الوهيّت ، و نيز اختلاف آنها در خلقت دليل ظاهر است كه او سبحانه در مرتبه وجود مخلوقات نميباشد زيرا نميشود علّت در مرتبه معلول واقع گردد بلكه او اجلّ و بالاتر از اين است كه متّصف بصفات ممكنات گردد در اصول كافى شيخ كلينى ( ره ) از ابى عبد اللَّه عليه السّلام در حديث مفصّلى چنين نقل مىكند كه ذعلب نامى از على عليه السّلام موقعى كه حضرتش در مسجد كوفه مشغول خطبه بود سؤال مىكند
( هل رأيت ربّك )
آيا پروردگار خود را ديدهاى در پاسخ فرمود پروردگارى را كه نديده باشم عبادت نميكنم ، پس از آنكه ذعلب سؤال مىكند چگونه او را ديدهاى ميفرمايد او را بمشاهده ابصار نديدهام بلكه او را بحقيقت ايمان ديدهام ، تا آنجا كه در اوصاف پروردگارش گويد ( بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له و بتجهيزه الجواهر عرف ان لا جوهر له و بمضادّته بين الاشياء