عرف ان لا ضدّ له ، ضادّ النور بالظلمة و اليبس بالبلل و الخشن باللين ) تا آخر كلامش كه مفصّل است « 1 » .
لَقَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
آيه اشاره بآثار قدرتى است كه در آيات بالا تذكر داده از تضاد بين اشياء و ائتلاف و تركيب بين اضداد و اختلاف موجودات در وضع حركات آنها و باقى عجايبى كه در خلقت آنان هويدا است و اينكه هر كس را بخواهد و مشيّتش اقتضاء نمايد و بداند قابل هدايت است او را رهبرى مينمايد به راه مستقيمى كه سر انجام آن قرب بجوار پروردگار عالميان است .
هامش
( 1 ) بجوهر كردن جواهر مثل اجسام و نفوس و قوى و مشاعر و قوايى كه در آنها نهاده معلوم مىشود كه خدا جسم و جسمانى نيست زيرا كه او علت وجود ممكنات است و محال است علت در مرتبه معلول واقع گردد و از كمال قدرت و حكمت او است كه بين اضداد نور و ظلمت و تر و خشك و خشن و لين ائتلاف نموده . ( حاشيه )