ب ) توثيقاتى كه مستند به سخنان رجاليون پيش از آنها نيست . در اين صورت به علت عدم امكان ملاقات و مطلع شدن مستقيم از حال رجالى راوى و نيز عدم نقل شهادت معاصران ، راوى آنها ناشى از حدس و اجتهاد در احاديث راوى و كلمات بزرگان فن است و از اينرو جاى درنگ و تأمل دارد .
براى مثال ادعا شده - چنانكه اشاره شد - علامه حلى به هر امامىمذهبى كه ذم نشده باشد اعتماد مىكند يا علامه مجلسى هركس را كه صدوق در مشيخه كتاب من لا يحضره الفقيه به او طريق دارد موثق مىشمارد . لذا پذيرش اين دسته از توثيقات متأخرين كه عموما در مورد راويان قبل از شيخ طوسى صورت پذيرفته به علت اجتهادى بودن آنها محل تأمل و درنگ است .
گذشته از نكات فوق درباره توثيقات متأخرين ، در خصوص توثيقات علامه حلى بايد گفت كه توثيقات اجتهادى وى بسيار اندك است ، زيرا بسيارى از توثيقات وى از نجاشى گرفته شده است و غالبا عين كلمات و گاه با كم و زياد كلمات نجاشى در برابر نام راويان آمده است .
بنابراين اكنون از يكسو در مورد كتب موجود كه دسترسى به آنها امكان دارد مثل رجال نجاشى به نقل قولهاى خلاصة الاقوال نيازى نيست . اما در مورد كتب رجالى كهن كه امروز در اختيار ما نيست و از بين رفته مثل رجال عقيقى و رجال ابن عقده و رجال ابن غضائرى ، « 1 » كتاب خلاصة الاقوال منبع بسيار مهمى براى دستيابى به اقوال و آراء آنهاست .
سؤالات
1 . تفاوت اصول اوليه رجال و اصول ثانويه در چيست ؟
2 . كتابهاى رجالى علامه حلى را نام ببريد و در مورد ترتيب نگارش و وصيت كنونى
هامش
( 1 ) . كتاب ابن غضائرى با استفاده از نقلقولهاى علامه در خلاصة الأقوال و ابن داود در كتاب الرجال و مرحوم قهپائى در مجمع الرجال بازسازى شده و به شكل كتاب مستقلى چاپ شده است .