تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
سويى ديگر فراهم مىساخته‌اند . يكى از اين محلات ماجان بوده كه اهميت آن از زمانى كه ابو مسلم مسجد ، بازار ، زندان و كاخ حكومتى را در آن بنا كرد ، بيشتر از ديگر محلات گرديد 181 استخرى با اشاره به بناهاى ابو مسلم مىنويسد كه در زمان وى هنوز باقىمانده‌هاى گنبد يكى از كاخ‌هاى ابو مسلم كه داراى چهار در بوده كه هريك به ايوانى منتهى مىشده‌اند ، وجود داشته است و هريك از اين ايوان‌ها به چارسويى ختم مىشده است 182 . بعدها حمد اللّه مستوفى اين باقىمانده‌هاى بناهاى ابو مسلم را دقيق‌تر شرح كرده است . وى نوشته است كه : « ابو مسلم صاحب دعوت در آن‌جا مسجد جامع ساخت و در جنوب آن دار الاماره سخت عالى و درو قبه پنجاه گز در پنجاه گز و از هر طرف آن ايوانى سى گز در شصت گز » 183 . مقدسى مورخ معروف و تيزبين دوران اسلامى دربارهء مرو با تناقض بسيار سخن مىگويد . هرچند لسترنج نوشته كه مقدسى در نيمه سدهء چهارم هجرى از مرو بازديد كرده است 184 اما تناقضات بيان شده توسط مقدسى دربارهء اين شهر چنان زياد است كه در بازديد شخصى وى از مرو مىتوان شك كرد و اگر بخواهيم آن را باور كنيم ، باز چنان به نظر مىآيد كه او ديده‌هاى خود را با برخى از شنيده‌ها مخلوط كرده يا اين‌كه مطالب خود را در شرايط مختلف روحى نوشته است . در بخشى از كتاب مقدسى شهر مرو شهرى است دلپذير ، زيبا ، مهمانپذير با اغذيهء خوب و مردمى نظيف و خانه‌هايى زيبا : « مرو : تعرف بمر الشّاهجان قصبه نفيسه طيّبه ظريفه ، بهيّه رحبه خفيفه اطعمه لذيذه ، بها نظيفه منازل مليحه لهم انيفه » 185 . بازارى تميز و پررونق و در يك كلام شهرى پسنديده 186 . همين مورخ در جاى ديگرى از همين كتاب مىنويسد كه خانه‌هاى اين شهر مخروبه است و يك سوم شهر مانند آثار باستانى و ويرانه است و سقف خانه‌ها خراب است و آبراه‌هاى آن مخروبه و كثيف : « قد خربت إلّا منازل طفيفه و ربض ثلثه مهدّم كانّها سليفه منازل قد شعثت و اسقطوا سقوفه . . . و نهره فى كل حين ينبثق » 187 و بعد مىافزايد آب به همه جاى شهر مىرسد و ( مردم ) آب‌انبارهاى تميز و سرپوشيده دارند و آب در جوىهاى شهر و محلات آن روان است : « و الماء يتدخل المدينه و يتخلّل
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 214 | منصور سيد سجادى