تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
شرح
( 23 ) شهبازى ، 42 - 43 . ( 24 ) خلاف تأثيرات اجتماعى بسيار ناچيزى كه اشغال ايران توسط مقدونيان و يونانيان بر جامعهء ايرانى درپى داشت ، نام شخص اسكندر تأثير شگرفى در زمينهء فرهنگى و ادبى ( اشعار مختلف ، داستان‌ها ، ديوان‌ها ، داستان‌هاى عاميانه و اسكندرنامه‌ها ) جامعهء ايرانى درپى داشت . اين تأثيرات چنين عميق بوده كه برخى معتقدند كه وى همان ذوالقرنين است كه در قرآن كريم از وى نام برده شده است . ايرانيانى كه در زمان‌هاى پيشين نمىتوانستند و نمىخواستند بپذيرند كه بيگانه‌اى بر آنان حكمفرما شده است ، افسانه‌اى را اختراع كردند كه براساس آن اسكندر داراى اصليت ايرانى و فرزند داريوش سوم بوده است ( نك : ابو طاهر محمد بن حسن بن على بن موسى الطرسوسى ، داراب‌نامه . به كوشش ذبيح اللّه صفا ، تهران ، 1356 ) . ( 25 ) ساختمان شهرهاى بسيارى به اسكندر نسبت داده شده است اما طبعا بسيارى از اين شهرها پيش از اسكندر نيز وجود داشته‌اند و اين انتساب تنها به خاطر همان تأثيرگذارى شخصيت مقدونى بر روى جامعه بوده كه به تبع آن نويسندگان و مورخان دوره‌هاى گوناگون تاريخى نيز به همان ترتيب تحت‌تأثير اين شخصيت واقع شده‌اند . در حقيقت بيشتر شهرهايى كه ساختمان آن‌ها به اسكندر نسبت داده شده ، خود داراى سابقهء تاريخى بسيار كهن‌ترى از اسكندر و مقدونيان هستند و به نظر مىرسد كه اسكندريه‌هاى مختلفى كه از سوى اسكندرنامه‌نويس‌ها ، چه يونانيان و چه مسلمانان ، به اسكندر نسبت داده‌اند ، تنها اردوگاه‌هاى نظامى بوده كه در نزديكى شهرهاى كهن و با هدف محاصرهء آن‌ها برپا شده بوده است و پس از فتح شهر موردنظر و در طى حكومت جانشينان فاتح مقدونى گسترش يافته و به شهر قديمى متصل شده بودند . حقيقت آن است كه عمر اسكندر به نسبت فتوحات وى بسيار كوتاه بوده و به هيچ‌وجه به وى اجازهء ساختمان حتى يك شهر را نيز نمىداده ، چه رسد به شهرهاى گوناگون . يكى ديگر از دلايلى كه ساختمان اين شهرها را به اسكندر نسبت داده‌اند ، مىتواند اين باشد كه از آن‌جايى كه اسكندر بر امپراتورى بزرگى كه شكست‌ناپذير تصور مىشده پيروز شد و آن را نابود كرد ، اين
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 160 | منصور سيد سجادى