و دليل ديگر اينكه اگر دو پيشوا و ولى در كار بود ، متخاصمين به هر كدام كه خود مايل بودند مراجعه مىكنند و حكم هيچ كدام در حقّ آن ديگر نافذ نيست چون وى او را قبول نكرده و اطاعتش را بر خود واجب نمىداند ، و هيچ كدام هم سزاوارتر از ديگرى به حكومت نبودهاند ، پس همهء حقوق و احكام و حدود تعطيل مىماند .
و از جملهء علّتها اين است كه هيچيك از اين دو امام و پيشوا به فرمان صادر كردن و داورى كردن و امر و نهى نمودن سزاوارتر از آن ديگر نيست ، و اكنون كه اين چنين است بر هر دو لازم و ضرورى است كه شروع به نظر دادن كنند و بيان حكم را بنمايند ، و هيچ كدام نيز حقّ ندارد از آن ديگر به گفتن كلامى سبقت جويد ، چرا كه هر دو در مقام مساوى اند و رجحانى بر ديگرى ندارند ، و چنانچه بر يكى از آن دو سكوت روا باشد ، بر ديگرى نيز سكوت جايز است ، و چون بر هر دو سكوت جايز شد حقوق و احكام ضايع مىماند ، و حدود الهى باطل مىگردد ، چنان مىشود كه گوئى مردم اساسا امام و سرپرستى ندارند .
سؤال از منكر امامت كه از خاندان اهلبيت است
ابن ابىنصر گويد : به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم : آنكه منكر ( امر امامت ) باشد از خاندان شما با ديگران برابر است ؟
فرمود : براى منكر از خاندان ما دو گناه و براى نيكوكار دو ثواب است .
چرا امام بايد از خاندان رسول باشد ؟
اگر گويندهاى بپرسد : چرا جايز نيست امام از غير جنس - يعنى خاندان - پيغمبر باشد ؟
گفته مىشود : براى علّتهاى متعدّدى ، از آن جمله اين است كه چون امام طاعتش واجب است ناچار بايد نشانه و دليلى باشد كه او را معرفى كند و از ديگران او را متمايز سازد ، و آن قرابت و خويشى مشهور است ،