تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام رضا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
( پس چون مجلس حاضر شد ، ) حضرت رضا عليه السلام به ايشان فرمود : شما يك نفر از ميان خود انتخاب كنيد كه او از طرف شما با من گفتگو نمايد ، كه هر چه بر او لازم آيد بر تمام شما نيز لازم آمده باشد ، ايشان نيز از بين حاضران مردى بنام يحيى بن ضحّاك سمرقندىّ را برگزيدند كه در خراسان همانندى نداشت . حضرت به او فرمود : از هر چه مىخواهى سؤال كن . او گفت : راجع به مسألهء امامت مىپرسم ، شما چگونه ادّعاى امامت مىكنيد براى كسى كه امامت نكرد ، و رها مىكنيد كسى را كه امامت كرد و مردم هم به امامت او رضايت دادند ؟ امام فرمود : اى يحيى ، نظرت دربارهء كسى كه تصديق‌كنندهء فردى است كه او خود را تكذيب كرده چيست ، و آنكه تكذيب‌كنندهء كسى است كه خود را راستگو مىداند ، بگو ببينم كدام يك از اين دو حقّ و درستكارند و به حقيقت رسيده‌اند ، و كدام يك از آن دو باطل و خطا كارند ؟ يحيى ساكت ماند ، مأمون به او گفت : پاسخ بده . گفت : اى امير المؤمنين مرا از پاسخ اين پرسش معاف بفرماييد . مأمون گفت : اى ابوالحسن براى ما مقصود خود را از اين پرسش بيان فرماييد . امام فرمود : يحيى چاره‌اى ندارد جز اينكه خبر دهد از رهبران او كداميك خود را تكذيب كردند و كدام يك تصديق نمودند ؟ و اگر فكر مىكند كه آنان تكذيب كردند پس كذّاب شايستهء امامت نيست ، و اگر مىپندارد كه ايشان تصديق كردند ، پس از جملهء ايشان اوّلى است كه گفته است : من بر شما ولايت يافتم ولى بهترين شما نيستم ، و آنكه پس از وى بود دربارهء اش گويد : كه بيعت با خليفهء اوّل اشتباه و خطا بود ، هر كه به مانند اين كار را پس از آن تكرار كند او را بكشيد ، قسم به خدا نپسنديد و راضى نبود براى فردى كه عمل ايشان را تكرار نمايد مگر به قتل و كشته شدن !