پس آنكه بهترين مردم نيست در حالى كه بهترى وجود ندارد مگر به صفات و ويژگى هايى كه يكى از آنها علم است و يكى جهاد و كوشش و ديگر فضائل و آنها در او نبود و هر كس بيعت با او به امامت ؛ لغزش و اشتباه باشد كه موجب كشتن كسى باشد كه مانند آن را ترك نمايد ، چطور امامت چنين فردى براى ديگران مورد قبول باشد و وضع او اين باشد ؟ آنگاه خود او روى منبر گفت : مرا شيطانى است كه بر من عارض مىشود هر گاه او از طريق مستقيم مرا به كجى كشانيد شما مردم مرا به راه راست آوريد ، هر گاه خطائى از من سر زد مرا راهنمايى كنيد ، بنا بر اين اينان بنا به قول خودشان امام نيستند ، چه صادق باشند چه كاذب ! يحيى ديگر هيچ پاسخى براى گفتن نداشت .
سپس مأمون از كلام آن حضرت شگفت زده شده و گفت : اى ابوالحسن در روى زمين كسى نيست كه اين طور نيكو سخن گويد ، جز شخص شما !
سؤال گوناگون دربارهء امامت ، رجعت و تناسخ
حسن بن جهم مىگويد : روزى به مجلس مأمون رفتم حضرت رضا عليه السلام نيز حضور داشت دانشمندان و عقيدهشناسان از فرقههاى مختلف اجتماع كرده بودند يكى از دانشمندان از حضرت رضا عليه السلام پرسيد آقا بفرمائيد مدعى امامت بايد داراى چه شرايطى باشد ؟
در جواب فرمود : با نص و تصريح بامامت او و دلايل .
گفت : چه چيزها از جمله دلائل امامت است ؟
فرمود : علم و استجابت دعا .
پرسيد : پس چگونه است كه شما خبر از آينده مىدهيد ؟
فرمود : اين مطلب طبق اطلاعى و قرار است كه از پيامبر اكرم به ما رسيده .