« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ » .
و اما قول حقتعالى :
« وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ »
لفظ ظن در آيهء شريفه به معناى ( استيقن ) است يعنى يونس يقين پيدا كرد كه خدا رزق او را بر او تنگ نگيرد و بنا بر اين لن نقدر معنى او لن نضيق است آيا نشنيدهاى قول حقتعالى را كه مىفرمايد :
« وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ »
يعنى بر او تنگ گرفت و اگر يونس چنين گمان كرده بود كه خدا قدرت ندارد ، كافر مىشد .
و اما قول حقتعالى در حق يوسف : زليخا قصد معصيت نمود و يوسف قصد كرد كشتن زليخا را اگر زليخا اجبار كند او را چه سخت شده بود اصرار زليخا و رفت و آمد او ، پس حقتعالى دورگردانيد از يوسف قتل زليخا و عمل زشت را چنانچه مىفرمايد :
« كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ »
و اين گونه كار بد يعنى كشتن زليخا و فحشا يعنى زنا را از او دور كرديم .
و اما داود ، پس چه مىگويند پيشينيان شما در حق او ؟
على بن محمد جهم عرض كرد : مىگويند داود عليه السلام در محراب عبادت نماز مىگذارد در آن حال ابليس به شكل مرغى جلوهگر شد كه نيكوترين مرغان بود .
داود نماز خود را قطع كرد و برخاست كه آن مرغ را بگيرد ، مرغ در اندرون خانه رفت و او از عقب آن مرغ رفت و آن مرغ پريد به روى بام ، داود در طلب آن مرغ بالا رفت بر بام ، آن مرغ خود را انداخت در اندرون خانه اوريا بن حنان ، داود در عقب آن مرغ در خانه اوريا داخل شد ناگاه زن اوريا را ديد كه غسل مىكرد پس چون نظر داود عليه السلام به آن زن افتاد مايل شد بوى و در بعضى از غزوات اوريا را فرستاد تا جدال كند و به سالار و بزرگى كه از جانب او مأمور بود نوشت كه اوريا را در خط مقدم قرار دهد او نيز بنا بر فرمودهء داود اوريا را در خط مقدم جنگ پيش جنگ قرار داد اوريا به مشركان پيروز شد و اين مطلب بر داود گران آمد دوباره نوشت به او كه اوريا را در جلو تابوت پيش آهنگ قرار ده ،