تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
سپس به او عرض كن : مرا « مطران » ساكن منطقه غوطه دمشق به خدمت شما راهنمايى كرده و بسيار سلام خدمت شما رسانده و مىگويد : پيوسته از خدا مىخواهم كه اسلام مرا به دست شما انجام دهد . تمام اين جريان را همانطور كه بر عصاى خود تكيه داشت و ايستاده بود براى من نقل كرد . آن گاه گفت : اگر اجازه مىدهى اى سرور من ! عرض ادب كنم و به خاك بيفتم و بنشينم . فرمود : اجازه نشستن مىدهم ، ولى اجازه عرض ادب و به خاك افتادن نمىدهم . او نشست و به احترام ، كلاه خود را از سر برداشت ، آن گاه عرض كرد : فدايت شوم ، اجازه مىدهى سخن بگويم ؟ فرمود : آرى . براى همين كار آمده‌اى . گفت : سلام به دوستم مىرسانى يا نمىرسانى ؟ فرمود : سلام بر او باد ، اگر خدا هدايتش كند ، اما سلام رساندن در صورتى است كه به دين ما درآيد . نصرانى گفت : خدا كارهايتان را سامان دهد ! اگر اجازه بفرماييد از شما سؤال كنم . فرمود : بپرس ! گفت : مرا از كتابى كه بر محمّد نازل شده و زبان به آن گشوده ، سپس خداوند آن كتاب را به چيزى توصيف نموده و فرموده است : « حم . به اين كتاب روشن‌گر سوگند . به راستى ما آن را در شبى پر بركت فرو فرستاديم . ما هماره بيم كننده بوده‌ايم . در آن شب هر امرى با حكمت تدبير مىشود » .