آن گاه نشانى پير مرد سياه پوستى را بپرس كه كنار در خانهاش بوريا مىبافند و نام بوريا در شهر آنها خصف است . با آن پير مرد مهربانى كن و به او بگو : مرا آن همنشينت فرستاده كه در گوشه خانهاى كه در آن چهار چوب كوچك است ، مىنشيند . آن گاه از او در باره فلانى پسر فلان فلانى بپرس كه جايگاهش كجاست ؟ و در چه ساعتى به آن جا مىرود ؟
او ، آن شخص را به تو نشان مىدهد و يا معرفى مىكند و تو با معرفى او ، آن بزرگوار را خواهى شناخت . من نيز او را براى تو معرفى مىكنم .
گفتم : چون او را ديدم ، چه كنم ؟
گفت : از گذشته و آينده و مسائل دينى گذشتگان و ماندگان از او بپرس !
امام كاظم عليه السلام به او فرمود : رفيقى كه ديدارش كردى به تو نصيحت كرده است .
راهب گفت : قربانت گردم ، اسم او چه بود ؟
فرمود : او متمم بن فيروز از مردم فارس و از كسانى است كه به خداى يكتاى بىشريك ايمان آورده و او را با پاكدلى و يقين پرستش نموده و چون از قوم خود ترسيده از آنها فرار كرده و پروردگارش به او حكمت بخشيده و به راه مستقيم هدايت فرموده و از پرهيزگاران قرار داده است ، ميان او و بندگان با اخلاصش شناسايى برقرار ساخته و او هر سال مكّه را به عنوان حج ، زيارت مىكند و اول هر ماه عمره مىگزارد و به فضل و يارى خدا از خانهاش كه در هند است به مكّه مىآيد و خدا سپاسگزاران را اين گونه پاداش مىدهد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٧٥