من احوال او را از كسى كه به من خبر داده بود ، پرسيدم .
گفت : او اسمى را كه آصف ، هم صحبت سليمان عليه السلام مىدانست و با آن ، تخت بلقيس را از شهر سبا آورد ، مىداند ؛ همان داستانى كه خدا وصف آن را در كتاب شما و در كتابهاى ما دينداران بيان كرده است .
امام كاظم عليه السلام فرمود : خدا چند نام دارد كه دعا به وسيله آنها برنمىگردد ؟
گفت : نامهاى بسيارى است ، اما آنچه حتمى است و دعاى دعاكننده را رد نمىكند ، هفت نام است .
امام كاظم عليه السلام فرمود : هرچه از آنها را ياد دارى به من بگو .
راهب گفت : نه ، به حق خدايى كه تورات را بر موسى نازل كرد ، عيسى را مايه پند و عبرت جهانيان و آزمايش سپاسگزارى خردمندان ، حضرت محمد صلى الله عليه و آله را بركت و رحمت ، على عليه السلام را مايهء پند و بصيرت و اوصياء را از نسل او و نسل محمد صلى الله عليه و آله قرار داد ؛ من نمىدانم و اگر مىدانستم به سخن شما نياز نداشتم و نزد شما نمىآمدم و از شما نمىپرسيدم .
امام كاظم عليه السلام فرمود : به داستان مرد هندى باز گرد .
راهب گفت : من اين نامها را شنيدهام ؛ ولى حقيقت و تفسير آنها را نمىدانم و نمىدانم آنها كدامند و چگونه هستند و دعا كردن با آنها چگونه است . از اين رو به راه افتادم تا به « سبذان » هند رسيدم و نشانى آن مرد را پرسيدم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٦٩