آنچه شنيدهاى گوينده آن اشتباه كرده و ادّعاى باطل است . ما مدّعى هستيم كه اختيار تمام مردم در دست ماست ؛ اين فرمانروايى و اختيار در باره دين است و مردم نادان اين را به اختيار مِلكى حمل كردهاند و خيال مىكنند كه فرمانروايى در ملكيّت آنها است .
اين ادّعاى ما از جهت سخن پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در روز غدير خم فرمود :
« هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، پس على عليه السلام مولا و سرپرست اوست » .
منظور آن حضرت فقط اختيار امور دينى بود و آنچه از زكات و صدقه به ما بدهند براى ما مانند گوشت مرده ، خون و گوشت خوك ، حرام است .
اما غنائم و خمس پس از درگذشت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از ما جلوگيرى كردند كه ما از آنها استفاده كنيم و ما را محتاج دست مردم نمودند ؛ همان مردمى كه ما اختياردار دينى آنها هستيم ، نه مالك ايشان باشيم . از اين رو اگر كسى هديهاى براى ما آورد به شرط اين كه نگويد : صدقه است ، از او مىپذيريم ؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده : « اگر مرا به خوردن دست گوسفندى دعوت كنند مىپذيرم و اگر دست گوسفندى را براى من هديه آورند قبول مىكنم » .
اين امر تا روز رستاخيز سنت است و اگر براى ما زكات بياورند و بدانيم زكات است ، آن را رد مىكنيم ؛ در صورتى كه هديه باشد ، مىپذيريم .
سپس هارون به امام كاظم عليه السلام اجازه بازگشت داد . آن حضرت به طرف « رقه » حركت كرد . بعد از آن در باره آن حضرت سخنچينىها كردند ، هارون دو مرتبه دستور داد كه آن بزرگوار را برگردانند و ايشان را مسموم كرد و با همان سمّ شهيد شد ، درود خدا بر او .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٦٣