تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
گفت : هر كه به شما اراده بد داشته باشد ، خدا او را كيفر كند . باز سر آن حضرت را بوسيد و گفت : اى عمو ! مرا سفارشى كن ! فرمود : به تو سفارش مىكنم كه در باره خون من از خدا بترسى . باز او بر بدخواه آن حضرت نفرين كرد و به كنارى رفت ، من سوى او رفتم . برادرم به من فرمود : على ! همان جا باش . من ايستادم ، حضرت به اندرون رفت و مرا صدا زد ، من نزدش رفتم ، كيسه‌اى كه صد دينار داشت به من داد و فرمود : به پسر برادرت بگو : اين پول را در سفر كمك هزينه‌هايش سازد . من آن را گرفتم و در كنار عبايم گذاشتم . باز آن حضرت صد دينار ديگر به من داد و فرمود : اين را هم به او بده . سپس كيسه ديگرى داد و فرمود : اين را هم به او بده . من گفتم : قربانت گردم ، اگر بدان چه فرمودى ، از او مىترسى ، چرا او را عليه خود كمك مىكنى ؟ فرمود : هر گاه من به او بپيوندم و او از من ببرد ، خدا عمرش را قطع مىكند . سپس يك كيسه چرمى كه سه هزار درهم خالص داشت به من داد و فرمود : اين را هم به او بده . من نزد محمد رفتم و صد دينار اول را به او دادم ، بسيار خوشحال شد و عمويش را دعا كرد . سپس كيسه دوم و سوم را دادم ، چنان خوشحالى كرد كه من گمان كردم باز مىگردد و به بغداد نمىرود ، باز سيصد درهم را به او دادم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام كاظم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 115 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى