فَقالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ - عليه السّلام - : ذَكَرْتَ الْحَواسَّ الْخَمْسَ وَهِيَ لاتَنْفَعُ فيِ الْإِسْتِنْباطِ إِلَّا بِدَليلٍ ، كَما لا تُقْطَعَ الظُّلْمَةُ بِغَيْرِ مِصْباحٍ .
يُريدُ بِهِ - عليه السّلام - أَنَّ الْحَواسَّ بِغَيْرِ عَقْلٍ لا يُوصِلُ إِلى مَعْرِفَةِ الْغائِباتِ ، وَأَنَّ الَّذي أَراهُ مِنْ حُدُوثِ الصُّورَةِ مَعْقُولٌ بُنِيَ الْعِلْمُ بِهِ عَلى مَحْسُوسٍ . « 1 »
دليل بر حدوث جهان چيست ؟
روايت شده است كه روزى ابو شاكر ديصانى در مجلس امام صادق - عليه السّلام - حاضر شد ، به ايشان گفت : همانا شما يكى از ستارگان درخشان هستيد ، و پدران و نياكان شما ماههاى تابان ، و مادران شما مخدرات با كمال بودند ، و عنصر شما از گرامىترين عناصر است ، و هنگاميكه از علماء يادى شود به شما اشاره مىشود ، اى درياى پربار ؛ بما خبر دهيد كه دليل بر حدوث جهان چيست ؟
حضرت فرمود : از نزديكترين دلايل همين است كه براى تو بيان خواهم كرد . سپس تخم مرغى خواست بعد در ميان كف دست خود گذاشت و فرمود :
اين يك در سربستهء در بستهايست كه در درون آن پوست سفيد نازكى است ( پوست نازك بين پوست ضخيم و محتواى تخم ) كه چيزى را در درون خود گرفته است مانند نقرهء روان و طلاى ذوب شده است آيا در اين مطلب شك دارى ؟
ابو شاكر گفت : شكى ندارم .
امام فرمودند : پس از مدّتى شكافته مىشود يك موجودى داراى شكل و شمايلى مانند طاووس ( از آن بيرون مىآيد ) ، آيا چيزى وارد آن شد غير از آنچيزى كه تو مىدانى ؟
ابو شاكر گفت : خير .
هامش
( 1 ) - بحار الانوار : ج 10 ص 211 ح 12 .