فِي الْحَدَثِ ، لَيْسَ لَكَ وَراءَهُ شَيْءٌ يا عَبْدَ الْكَريمِ ! فَانْقَطَعَ وَخَزِيَ . « 1 »
دليل بر حدوث اجسام چيست ؟
در حديثى آمده است هنگاميكه امام صادق - عليه السلام - با ابن ابى العوجاء در زمينهء مسائل اعتقادى گفتگو كردند ، ابن ابى العوجاء روز ديگر به نزد امام - عليه السلام - آمد و گفت : دليل بر حدوث اجسام چيست ؟
حضرت فرمودند : ما چيزى سراغ نداريم - چه كوچك باشد چه بزرگ - مگر اينكه وقتى چيزى مانند آن به آن ضميمه مىكنيم بزرگتر مىشود ، و اين نشانهء زوال و انتقال از حالت اول ( به حالت ديگرى ) است ، در حالى كه اگر قديم بود هرگز زوال و تحوّل در آن راه نداشت ، زيرا چيزى كه زايل و متحوّل و متغيّر مىشود ممكن است هم پديد آيد ، و هم از بين برود ، وجود آن بعد از عدم ، آن را جزء امور حادثه قرار مىدهد ، در حالى كه بودن هميشگى آن ، به آن صفت قدمت مىبخشد ، و هرگز اين دو صفت - يعنى صفت ازل و صفت عدم - در شىء واحدى جمع نمىشود .
عبدالكريم گفت : گيرم اشكالى كه گفتيد در مورد اجتماع دو حالت صحيح باشد ، و شما از اين طريق حدوث اجسام راثابت نموديد . ولى اگر چيزى پس از ضميمه نمودن بر همان كوچكى خود بماند ، در اين صورت چگونه مىتوانيد حدوث اشياء را ثابت كنيد ؟
امام - عليه السلام - فرمودند : سخن پيرامون همين جهان مصنوع و فعلى است ، و چنانچه آن را بر داريم و جهان ديگرى بجاى آن بگذاريم همين مطلب ( ازاله اين جهان و جايگزين كردن جهان ديگر ) قويترين دليل بر حدوث آن است ، ولى من از آن جهت كه اشكال كردى به توپاسخ خواهم داد و مىگويم :
هامش
( 1 ) - التوحيد : ص 216 ، بحار الأنوار : ج 54 ص 62 ح 32 .