جريان را به عبداللَّه بن قيس نگفت كه مبادا از دادن مخارج حج خوددارى كند ، وقتى ايّام حج فرا رسيد نزد عبداللَّه رفت ، پول يك سفر حج به او داد و به راه افتاد ، وقتى به مدينه رسيد دوستانش گفتند : تو در منزل باش تا با امام عليه السلام در مورد تو صحبت كنيم و اجازه بگيريم .
وقتى خدمت امام باقر عليه السلام رسيدند فرمود : دوستتان كجاست ؟ با او به انصاف رفتار نكرديد .
عرض كردند : نمىدانستيم آوردن او صحيح است يا نه .
امام عليه السلام يك نفر از پى او فرستاد . وقتى وارد شد امام عليه السلام فرمود آفرين بر تو ! عقيدهاى كه حالا دارى بهتر است يا آن اعتقادى كه سابق داشتى ؟
عرض كرد : سابق وضعى نداشتم .
فرمود : راست گفتى ولى عبادت سابق براى تو از حال سبكتر بود ، زيرا حق سنگين است و شيطان موكّل بر شيعيان ماست ؛ ولى ساير مردم نفس خودشان براى گمراهى آنها كافى است ، اكنون قبل از اين كه سؤال كنى ، آنچه را كه عبداللَّه بن قيس از تو خواسته بود به تو مىگويم ، اختيار را به تو مىدهم ، خواستى به عبداللَّه بگو نخواستى نگو .
خداوند فرشتگانى را مأمور خلقت نموده ، وقتى بخواهد يك نفر را بوجود آورد به آنها دستور مىدهد از همان خاكى كه در اين آيه فرموده : « ما شما را از آن ( زمين ) آفريديم ، و در آن باز مىگردانيم ، و بار ديگر شما را از آن بيرون مىآوريم » بردارند و نطفه را با آن خاكى كه از آن مىآفريند مخلوط كنند ، بعد از آنى كه چهل روز در رحم جا مىگيرد .
وقتى چهار ماه تمام شد عرض مىكنند : خدايا ! چه اراده كردهاى بيافرينى ؟
هر نوع كه اراده كرده باشد - از نر يا ماده ، سفيد يا سياه - به آنها دستور مىدهد ، وقتى روح از بدن خارج شود اين نطفه نيز عيناً خارج مىشود . هرچه باشد ، كوچك يا بزرگ ، نر يا ماده ، به همين جهت مرده را غسل جنابت مىدهند .
آن مرد گفت : نه به خدا ! هرگز اين جريان را به پسر قيس ماصر نمىگويم .
حضرت فرمود : ميل خودت است .
178 / 178 - عن محمّد بن يحيى ، عن أحمد بن محمّد ، وعليّ بن إبراهيم عن أبيه جميعاً عن الحسن بن محبوب ، عن محمّد بن النعمان ، عن سلام بن المستنير ، قال : سألت أباجعفر عليه السلام
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 561
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٥٦١