كتابه :
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى
« 1 » فعجن النطفة بتلك التربة الّتي يخلق منها بعد أن أسكنها الرحم أربعين ليلة .
فإذا تمّت له أربعة أشهر ، قالوا : يا ربِّ ! تخلق ماذا ؟
فيأمرهم بما يريد من ذكر أو انثى ؛ أبيض أو أسود .
فإذا خرجت الروح من البدن خرجت هذه النطفة بعينها منه كائناً ما كان صغيراً أو كبيراً ، ذكراً أو انثى ، فلذلك يغسّل الميّت غسل الجنابة .
فقال الرجل : يابن رسول اللَّه ! لا باللَّه لا اخبر ابن قيس الماصر بهذا أبداً .
فقال : ذاك إليك « 2 » .
أبو عبداللَّه گويد : عبداللَّه بن قيس ماصر خدمت امام باقر عليه السلام رسيده عرض كرد :
چرا ميّت را غسل جنابت مىدهند .
فرمود : جواب تو را نمىگويم .
از خدمت امام عليه السلام رفت در بين راه با يكى از شيعيان ملاقات كرد و گفت :
شگفت از شما شيعيان ! اين شخص را دوست مىداريد و از او اطاعت مىكنيد ، اگر شما را بپرستش خود دعوت كند مىپذيريد ، من يك مسأله از او پرسيدم ، پاسخى نداشت بدهد .
سال بعد خدمت امام عليه السلام رسيد و همان مسأله را سؤال كرد .
حضرت فرمود : تو را از آن آگاه نمىنمايم .
عبداللَّه بن قيس ماصر به يكى از ياران خود گفت : تو با شيعيان رفت و آمد كن و به ايشان اظهار علاقه بنما و از من بيزارى جوى و مرا لعنت كن . وقتى ايّام حج فرا رسيد نزد من بيا وسايل سفر حج تو را فراهم كنم و تو با شيعيان سفر كن و از آنان بخواه تو را نزد محمّد بن على ببرند ، وقتى آنجا رفتى بپرس : چرا ميّت را غسل جنابت مىدهند ؟
آن مرد با شيعيان رفت و آمد پيدا كرد ، تا ايّام حج فرا رسيد ، در اين برخوردها واقعاً به مذهب آنها علاقمند شد ، و اين مذهب را از روى حقيقت پذيرفت ، ولى
هامش
( 1 ) طه : 55 .
( 2 ) بحار الأنوار : ج 46 ص 304 و 305 ح 54 ، عن الكافي : ج 3 ص 161 .