حضرت فرمود : تو را از آن آگاه نمىنمايم .
عبداللَّه بن قيس ماصر به يكى از ياران خود گفت : تو با شيعيان رفت و آمد كن و اظهار علاقه به ايشان بنما و از من بيزارى جوى و مرا لعنت كن . وقتى ايّام حج فرا رسيد نزد من بيا وسائل سفر حج تو را فراهم كنم و تو با شيعيان سفر كن و از آنان بخواه تو را نزد محمّد بن على ببرند ، وقتى آنجا رفتى بپرس : چرا ميّت را غسل جنابت مىدهند ؟
آن مرد با شيعيان رفت و آمد پيدا كرد ، تا ايّام حج فرا رسيد ، در اين برخوردها واقعاً به مذهب آنها علاقمند شد ، و اين مذهب را از روى حقيقت پذيرفت ، ولى جريان را به عبداللَّه بن قيس نگفت كه مبادا از دادن مخارج حج خوددارى كند ، وقتى ايّام حج فرا رسيد نزد عبداللَّه رفت ، پول يك سفر حج را به او داد و به راه افتاد ، وقتى به مدينه رسيد دوستانش گفتند : تو در منزل باش تا با امام عليه السلام در مورد تو صحبت كنيم و اجازه بگيريم .
وقتى خدمت امام باقر عليه السلام رسيدند فرمود : دوستتان كجاست ؟ با او به انصاف رفتار نكرديد .
عرض كردند : نمىدانستيم آوردن او صحيح است يا نه .
امام عليه السلام يك نفر از پى او فرستاد . وقتى وارد شد امام عليه السلام فرمود آفرين بر تو ! عقيدهاى كه حالا دارى بهتر است يا آن اعتقادى كه سابق داشتى ؟
عرض كرد : سابق وضعى نداشتم .
فرمود : راست گفتى ولى عبادت سابق براى تو از حالا سبكتر بود ، زيرا حق سنگين است و شيطان موكّل بر شيعيان ماست ؛ ولى ساير مردم نفس خودشان براى گمراهى آنها كافى است ، اكنون قبل از اين كه سؤال كنى ، آنچه را كه عبداللَّه بن قيس از تو خواسته بود به تو مىگويم ، اختيار را به تو مىدهم ، خواستى به عبداللَّه بگو نخواستى نگو .
خداوند فرشتگانى را مأمور خلقت نموده ، وقتى بخواهد يك نفر را بوجود آورد به آنها دستور مىدهد از همان خاكى كه در اين آيه فرموده : « ما شما را از آن ( زمين ) آفريديم ، و در آن باز مىگردانيم ، و بار ديگر شما را از آن بيرون مىآوريم » بردارند
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٥٢٧