أبو عروة : دخلت مع أبي بصير إلى منزل أبي جعفر وأبي عبداللَّه عليهما السلام فقال لي : أترى في البيت كوَّة قريبة ؟
قلت : نعم و ما علمك بها ؟
قال : أرانيها أبو جعفر عليه السلام « 1 » .
ابو بصير گويد : به امام باقر عليه السلام عرض كرد : چقدر حاجى زياد است و صداى داد و فرياد همهجا را گرفته ؟ !
فرمود : نه ، داد و فرياد زياد است ؛ ولى حاجى چقدر كم است . علاقه دارى راستى سخن مرا با چشم خود ببينى .
در اين موقع دست مباركش را روى دو چشمم كشيد و دعايى خواند و چشمانم بينا شد ، فرمود : اكنون به حاجىها نگاه كن .
نگاه كردم ، ديدم بيشتر مردم به شكل بوزينه و خوك هستند ، و مؤمن در ميان آنها همچون ستارهء درخشان در شب تار از دور ديده مىشود .
ابو بصير عرض كرد : صحيح مىفرماييد ، حاجى كم است .
باز دعايى خواند دو مرتبه نابينا شد . ابو بصير در مورد چشم خود التماس نمود .
امام عليه السلام فرمود : ما از تو مضايقه نداريم ، خدا نيز به تو ستم روا نداشته ، آنچه صلاحت بوده انتخاب كرده ، مىترسم مردم نيز فريفتهء ما شوند و فضل خدا بر ما فراموش كنند ، در مقابل خدا ما را بپرستند با اين كه بندهء او هستيم و از عبادتش سرپيچى نداريم ، و از فرمانبردارى او خسته نمىشويم و تسليم او هستيم .
( در روايت ديگرى ) ابو عروه گويد : با ابو بصير وارد منزل امام باقر و امام صادق عليهما السلام شديم ، ابو بصير به من گفت : در خانه پنجرهاى را نزديك سقف مىبينى ؟
گفتم : بلى تو از كجا خبر دارى .
گفت : امام باقر عليه السلام به من نشان داده .
141 / 141 - عليٌّ ، عن أبيه ، عن حنان ، عن أبيه قال : قلت لأبي جعفر عليه السلام : أتصلّي النوافل
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : ج 46 ص 261 ح 6 عن المناقب لابن شهراشوب .