تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
وقال : أيّتها النخلة ! أطعمينا ممّا خلق اللَّه فيك . فلقد رأيت النخلة تنحني حتّى جعلنا نتناول من ثمرها ونأكل ، وإذا أعرابيّ يقول : ما رأيت ساحراً كاليوم . فقال أبو جعفر : يا أعرابيّ ! لا تكذبنّ علينا أهل البيت ، فإنّه ليس منّا ساحر ولا كاهن ، و لكن علّمنا أسماء من أسماء اللَّه تعالى ، فنسأل بها فنعطى وندعو فنجاب « 1 » . جابر جعفى گويد : من در معيت مولايم امام باقر عليه السلام مشرف به حج شديم ، در بين راه دو تا كبوتر آمده و روى چوبهء محمل نشسته و شروع به خواندن كردند . من رفتم آنها را بگيرم ، حضرت فرمود : آرام باش ! اى جابر ! آنها به ما اهل بيت پناه آورده‌اند . عرض كردم : چه شكايتى دارند ؟ فرمود : شكايتشان اين است كه مدّت سه سال است در اين كوه تخم مىگذارند و مارى جوجه‌هاى آنها را مىخورد ، از من خواستند كه دعا كنم مار كشته شود ، من نيز دعا كردم و خداوند مار را كشت . بعد حركت كرديم تا اين كه نزديك سحر شد ، فرمود : جابر ! فرود آى . من از محمل فرود آمده و افسار شتر را گرفتم ، حضرت نيز فرود آمدند و از راه دور شدند ، سپس به طرف باغى از آن سرزمين كه شنزار بود رفتند ، حضرت برگشتند در حالى كه شنها را به چپ و راست مىزد ، و مىفرمود : خداوندا ! ما را سيراب كن ، ما را پاك گردان . ناگاه سنگ سفيدى از ميان ريگها پيدا شد ، حضرت آن را شكست و چشمه‌اى جوشيد كه آب سفيد صافى داشت ، حضرت وضو ساخت و ما از آبش خورديم . آنگاه حركت كرديم و در كنار قريه‌اى كه نخل داشت صبح شد ، امام باقر عليه السلام بالاى نخل خشكى قرار گرفته و فرمود : اى نخل ! از آنچه خداوند در تو قرار داده ما را طعام ده .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : ج 46 ص 248 ح 38 ، عن الخرائج والجرائح : ص 231 .