رجال الكشي : محمّد بن مسعود ، عن عليّ بن محمّد القمّي ، عن محمّد بن أحمد ، عن أحمد بن الحسن ، عن عليّ بن الحكم ( مثله ) « 1 » .
ابو بصير گويد : خدمت امام باقر و امام صادق عليهما السلام شرفياب شده و عرض كردم :
شما وارث پيامبرخدا هستيد ؟
فرمود : آرى .
عرض كردم : پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز وارث تمام پيامبران بود و هرچه آنها مىدانستند او نيز مىدانست ؟
فرمود : آرى .
عرض كردم : شما مىتوانيد مرده را زنده كنيد و كور و پيس را شفا دهيد ؟
فرمود : آرى ، با اجازهء خدا .
در اين موقع به من فرمود : نزديك بيا .
نزديك شدم ، حضرت دست مباركش را روى چشمم ماليد ، من خورشيد ، آسمان ، زمين و هرچه در خانه بود ، ديدم .
فرمود : مايلى همينطور چشمهايت سالم باشد تو نيز همانند مردم باشى ، هر معاملهاى كه در روز قيامت از سود و زيان با آنها مىشود با تو نيز آن گونه رفتار شود .
يا مثل اوّل نابينا باشى و بهشت برين به تو ارزانى شود ؟
عرض كردم : مايلم همانطور كه اوّل بودم باشم .
باز حضرت دست مباركش را بر روى چشمم كشيد ، مثل اوّل شدم .
على گويد : اين جريان را به ابن ابى عمير گفتم .
ابن ابى عمير در پاسخ گفت : گواهى مىدهم كه اين جريان حقيقت دارد همانگونه كه روز آشكار است و حقيقت دارد .
2 / 2 - إبراهيم بن هاشم ، عن عليّ بن معبد يرفعه ، قال : دخلت حبابة الوالبيّة على أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السلام قال : يا حبابة ! ما الّذي أبطأ بك ؟
هامش
( 1 ) رجال الكشي : ص 116 مع اختلاف ، بحار الأنوار : ج 46 ص 237 ح 13 .