تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
آنگاه حضرت فرمود : اگر مىخواهى بدانى كسى را كه ترديد به خود راه نداد و چيزى بر دلش از شكّ خطور نكرد او مقداد است . ولى چيزى در دل سلمان عارض شد كه همانا « اسم اللَّه الاعظم » نزد اميرمؤمنان على عليه السلام است ، اگر به آن تكلّم كند همهء آنها را زمين خواهد گرفت . او همچنان در اين حال بود ، پس ترديد در دلش راه يافت ، و ( به سبب اين ترديد ) گردنش درد گرفت ، و مانند شكستگى او را آزرد . پس على عليه السلام از كنارش عبور كرد فرمود : اى ابا عبداللَّه ! اين درد از اين ( ترديد ) است بيعت كن و او بيعت كرد . و اما ابوذر ، اميرمؤمنان على عليه السلام او را دستور به سكوت داد ، ولى او نمىتوانست در راه خدا به ملامت ملامتگران صبر كند پس تكلّم كرد ، و عثمان از نزد او عبور كرد و به او دستور داد ، سپس مردم بازگشتند و اوّلين كسى كه بازگشت ابو ساسان انصارى ، ابو عمر و شتيره بود كه هفت نفر بودند و حقّ اميرمؤمنان على عليه السلام را جز اين هفت نفر نمىشناختند .