حضرت هر چه خوله در موقع تولّدش گفته بود ، بيان كرد و فرمود : همهء اين سخنان بر لوحى نوشته شده كه هماكنون نزد اوست .
خوله وقتى سخنان حضرت را شنيد لوح را بيرون آورد و به مردم داد . مردم آن را خواندند و بدون هيچ زيادى و كاستى مطابق با فرمايش على بن ابى طالب عليهما السلام يافتند .
ابوبكر رو به على عليه السلام كرد و گفت : يا ابا الحسن ! بگير او را كه خداوند بر تو مبارك كند !
در اين هنگام سلمان ايستاد و گفت : سوگند به خدا ! هيچكس حقّ منّت بر اميرمؤمنان على عليه السلام ندارد بلكه منّت از آنِ خدا و رسول او و اميرمؤمنان على عليه السلام است . سوگند به خدا ! على عليه السلام صاحب او نشد جز به خاطر معجزهء آشكار و دانش هميشه پيروز او و برترى او كه مقام و برترى هركسى در برابر او ناتوان است .
سپس مقداد لب به سخن گشود و گفت : چه شده به گروهى كه به راستى خداوند ، راه هدايت را بر آنان آشكار ساخته ؛ ولى آنها آن را ترك كرده و كوره راهها را انتخاب كردهاند . هيچ گروهى نيست كه جز آن كه خداى متعال دلايل و براهين اميرمؤمنان على عليه السلام را بر آنان بيان نموده است .
آنگاه صحابى بزرگوار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ابوذر سخن آغاز كرد و گفت : شگفت از كسى كه در برابر حق عناد مىورزد و هيچ موقعى نيست جز آن كه به بيان او نگاه مىكند . اى مردم ! به راستى كه فضل و برترى اهل فضل بر شما آشكار و بيان گرديد .
سپس رو به ابوبكر كرد و گفت : فلانى ! آيا بر اهل حق در برابر حقشان منّت مىگذارى در حالى كه آنچه در دست توست حقّ آنان بود و به آن سزاوارترند ؟ !
آنگاه عمّار ، يار ديرين على عليه السلام لب به سخن گشود و گفت : ( اى مردم ! ) شما را به خدا سوگند مىدهم ! آيا ما نبوديم كه در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام كه به عنوان اميرمؤمنان سلام نموديم ؟ !
در اين موقع عمر او را از ادامه سخن بازداشت ( ! ! ) و ابوبكر برخاست و ( با رسوايى از مجلس ) بيرون رفت .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٢٣