قلت : ما هذا الخلق المسوخ ؟
قال : هذا الّذي ترى ، هذا السواد الأعظم ، ولو كشف الغطاء للنّاس ما نظر الشيعة إلى من خالفهم إلّافي هذه الصورة .
ثمّ قال : يا أبا محمّد ! إن أحببت تركتك على حالك هكذا وحسابك على اللَّه ، وإن أحببت ضمن لك على اللَّه الجنّة ورددتك على حالك الأوّل .
قلت : لا حاجة لي إلى النظر إلى هذا الخلق المنكوس ، ردّني فما للجنّة عوض .
فمسح يده على عيني ، فرجعت كما كنت « 1 » .
ابو بصير گويد : خدمت امام باقر عليه السلام عرض كردم : من غلام شما و از شيعيان شما هستم و مردى ضعيف و نابينايم ، بهشت را براى من ضامن شو .
حضرت فرمود : آيا نمىخواهى علامتى از امامان را براى تو بگويم ؟
عرض كردم : ممكن نيست هر دو را براى من جمع نمايى ؟
فرمود : آيا بر اين مايلى و دوست دارى ؟
عرض كردم : چگونه دوست نداشته باشم ؟
چيزى نگذشت كه دستى بر روى چشمم كشيد و چشمم باز شد و هرچه در خانه بود با چشم خودم ديدم .
حضرت فرمود : اى ابا محمّد ! اينك چشم تو بينا شد ، نگاه كن ببين چه مىبينى ؟
عرض كردم : به خدا سوگند هرچه نگاه كردم جز سگ ، خوك و ميمون نديدم .
عرض كردم : اين مخلوقات و قيافههاى مسخ شده چيستند ؟
فرمود : اين كه مىبينى ، اين سواد اعظم و تشكيل دهندهء اجتماع هستند ، اگر پرده از روى چشم مردم كنار رود شيعيان مخالفين خود را جز به اين شكل نخواهند ديد .
آنگاه فرمود : اى ابا محمّد ! اگر دوست دارى به همين حالت نگهت مىدارم و حساب تو بر خدا باشد ، و اگر دوست دارى تو را به حالت اولى خود برمىگردانم و
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : ج 27 ص 30 ح 3 ، عن الخرائج .