تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام باقر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
عرض كردم : اى آقاى من ! به نظر شما وارد شدن به خدمت سلطان چه حكمى دارد ؟ فرمود : براى تو اين كار را صلاح نمىدانم . عرض كردم : من گاهى اوقات به شام سفر مىكنم و نزد ابراهيم وليد مىروم ( آيا اين كار خوبى است ؟ ) فرمود : اى عبدالغفار ! همانا رفتن تو به نزد سلطان يكى از اين سه چيز را بدنبال دارد : 1 - محبّت دنيا . 2 - فراموشى مرگ . 3 - و كمى رضايت تو از آنچه خداى به تو قسمت فرموده است . عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! من مردى عيال‌وار هستم ، و به جهت منفعت و سود به آنجا سفر مىكنم و تجارت مىنمايم ، نظر شما در اين مورد چيست ؟ فرمود : اى عبدالغفار ! من تو را به ترك دنيا امر نمىكنم ، بلكه تو را به ترك گناه امر مىنمايم ، ترك دنيا فضيلت است ، ولى ترك گناه واجب و لازم است ، و تو براى برپايى واجب نيازمندتر از كسب يك فضيلت هستى . راوى گويد : دست و پاى مبارك حضرت را بوسيدم ، و عرض كردم : پدر و مادرم فداى تو باد اى فرزند رسول خدا ! علم و دانش صحيح را جز نزد شما پيدا نمىكنم ، اينك سنّ من زياد شده و استخوانهايم پوك شده آنچه شما را خوشحال و مسرور كند ( يعنى ولايت و خلافت شما ) نمىبينم ، آنچه از شما مىبينم همان كشته شدن ، و آواره شدن و ترس است ، من مدّتى است كه منتظر قيام قائم شما هستم و همواره مىگويم : امروز يا فردا قيام خواهد كرد . حضرت فرمود : اى عبدالغفار ! همانا قائم ما عليه السلام هفتمين فرزند از فرزندان من است ، الآن موقع ظهور او نيست ، به راستى پدرم از پدرش از پدران بزرگوارش عليهم السلام نقل كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : همانا امامان بعد از من دوازده نفر به عدد نقباء و مهتران بنى اسرائيل هستند ، نه