حضرت در جوابش فرمودند : همانا قاتل پدرم با كارى كه انجام داد دنيا را به تباهى كشاند و پدرم به خاطر شهادتش آخرت او را تباه ساخت .
پس اگر دوست دارى كه مثل او باشى ، باش .
عبدالملك گفت : نه ، هرگز ؛ ولى به سوى ما بيا تا از امور دنيايى چيزى هم به تو برسد !
امام زينالعابدين عليه السلام نشستند و عباى خود را پهن كردند و فرمودند :
خداوندا ! حرمت و جايگاه اولياى خود را در نزد خودت نشان بده !
در اين هنگام عباى حضرت از دانههاى درّى پر شد كه شعاع نور آنها نزديك بود چشمها را مات و مبهوت سازد . آن گاه به عبدالملك فرمودند : كسى كه حرمت و جايگاهش نزد پروردگارش اين گونه است آيا به دنياى تو نياز دارد ؟
سپس فرمودند : خداوندا ! آن ها را بگير ! زيرا ما به آن ها نياز نداريم .
در امر وصيّت و امامت با من نزاع مكن و مخالفت ننما !
68 . در روايتى آمده است : امام باقر عليه السلام فرمودند :
آن گاه كه حسين بن على عليهما السلام كشته شدند ، محمد پسر حنفيه به نزد امام على بن الحسين عليهما السلام آمد و با ايشان خلوت كرد . آن گاه گفت : اى پسر برادر ! شما مىدانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وصيت و امامت را بعد از خودشان به حضرت على بن ابىطالب عليهما السلام سپس به امام حسن عليه السلام و بعد به امام حسين عليه السلام سپردند و اكنون پدرتان كشته شد ، خدا از او راضى باشد و بر او درود بفرستد ؛ ولى وصيتى نفرمودند و من عموى شما و برادر پدرت هستم و من نسبت به سن و قديم بودنم نسبت به كم سنى شما از شما سزاوارترم . پس با من در امر وصيت و امامت نزاع نكن و با من مخالفت ننما !