پس در حالى كه به خاطر آن دو گوهر شاد و خوشحال بود درب خانه كوبيده شد . از خانه بيرون رفت تا ببيند چه كسى پشت در است . ديد كه صاحب ماهى و صاحب نمك هستند هر دو به او گفتند : اى بنده خدا ! ما و خانوادهمان هر كدام تلاش كرديم تا نان را بخوريم دندانهايمان حريف نشد و گمان مىكنيم كه تو همواره حال بدى دارى و عادت به سختى و شدت نمودهاى . اين را به تو مىدهيم و آنچه كه به تو داديم حلالت باشد .
او دو قرص نان را از آن ها گرفت و به خانه آمد ، وقتى در خانه آرام گرفت ، درب خانه كوبيده شد ، در اين هنگام فرستاده امام عليه السلام بود كه داخل خانه شد و گفت : امام عليه السلام به شما فرمودند : خداوند برايت گشايش قرار داد ، غذاى ما را به خودمان برگردان ؛ زيرا غير ما كسى آن را نمىخورد .
آن مرد دو مرواريد را به قيمت بالايى فروخت و قرض خود را پرداخت و حال و روزش بعد از آن خوب گرديد . گروهى از مخالفان گفتند : چه قدر تفاوت وجود دارد وقتى كه على بن الحسين در ابتدا نتوانست فقر او را بر طرف كند ، ولى بعداً او را اين گونه غنى و بىنياز ساخت .
امام سجاد عليه السلام فرمودند : قريش نيز به پيامبر اين گونه حرفها را مىزدند كه چگونه از مكه در يك شب به بيت المقدس رفت و آثار پيامبران را ديد و برگشت ، ولى فاصله مكه تا مدينه را در دوازده روز پيمود ؛ همان زمانى كه از مكه هجرت كرد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٠٣