حضرت به ايشان فرمودند : خداوند فرمان به گشايش امورت داده است .
آن گاه كنيزى را صدا كردند و فرمودند : سحرى و افطار مرا بياور !
او دو گرده نان آورد .
امام زينالعابدين عليه السلام به آن مرد فرمودند : اين ها را از ما بگير غير از اين دو قرص نان چيزى نزد ما نيست . خداوند با اين دو نان برايت گشايش مىكند و از آن دو مال فراوان به تو مىرساند .
آن مرد آن ها را گرفت و وارد بازار شد و نمىدانست با آن دو قرص نان چه كار كند و در فكر قرض سنگين و بدحالى خانوادهاش بود . شيطان در دلش وسوسه ايجاد مىكرد كه چه موقع نيازش برآورده مىشود .
در اين هنگام به ماهى فروشى برخورد كه ماهى خود را نفروخته و خسته شده بود به او گفت : تو ماهى خود را نفروختهاى ، من هم يكى از دو نان خود را نفروختهام آيا ماهى خود را به من مىدهى تا من هم يك قرص نان به تو بدهم ؟
آن شخص قبول كرد و ماهى را به او داد و نان را از او گرفت . بعد به مرد ديگرى برخورد كرد كه همراهش مقدارى نمك كم ارزش بود ، به او گفت : آيا اين نمك كم بهاى خود را با اين قرص نان من عوض مىكنى ؟
آن مرد گفت : آرى و اين كار را انجام داد .
او با ماهى و نمك به خانه آمد و گفت : دو قرص نان را با اين دو مصالحه و معاوضه كردم .
وقتى كه دل ماهى را شكافت در آن دو گوهر گرانبها پيدا كرد و شروع به حمد و ستايش خدا كرد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٠١