او در جواب گفت : خبر من اين است كه من صبح را آغاز كردم در حالى كه چهارصد دينار قرض برگردن دارم كه قادر به پرداخت آن نيستم و خانوادهاى پر جمّعيت دارم كه نمىتوانم به نزدشان بروم .
راوى گفت : امام سجاد عليه السلام به شدت گريستند . من به ايشان گفتم : چه چيزى شما را به گريه انداخت ؟
فرمودند : آيا گريه جز براى مصيبتها و گرفتارىهاى بزرگ مىباشد ؟
ديگران گفتند : همين طور است كه شما مىفرماييد .
حضرت فرمودند : پس كدام اندوه و مصيبت بر مؤمن بزرگتر از اين است كه برادر مؤمنش را در حال گرفتارى و بلا ببيند ، ولى نتواند مشكلش را بر طرف كند و فقر و ندارى او را ببيند ، ولى توان بر طرف كردن آن را نداشته باشد .
راوى مىگويد : همه از آن مجلس پراكنده شده و رفتند ، ولى بعضى مخالفان در حالى كه به امام زينالعابدين عليه السلام طعنه مىزدند گفتند : تعجب از اينهاست كه يك بار ادّعا مىكنند كه آسمان و زمين و همه چيز به آن ها داده شده و اين كه خداوند هر آنچه را كه طلب كنند و بخواهند رد نمىكند ، ولى بار ديگر به ناتوانى در اصلاح حال اصحاب خاصشان اعتراف مىكنند .
اين خبر به مرد صاحب داستان رسيد . او به نزد امام سجّاد عليه السلام آمد و به ايشان گفت : اى پسر رسول خدا ! از فلانى به من چنين و چنان خبر رسيده و آن خبر از گرفتاريم بر من سنگينتر و دشوارتر است .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٩٩