تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
آن جن از بدن دختر خارج شد و ديگر بازنگشت . ابوخالد آن پول را گرفت و اجازه گرفت كه به ديدار مادرش برود ، آن گاه به ديدار مادرش رفت .

تو مىگويى يونس به خاطر ولايت جدّم گرفتار شد ؟

64 . ابوحمزه ثمالى در حديثى چنين نقل مىكند : روزى عبدالله پسر عمر بر امام سجاد عليه السلام وارد شد و گفت : اى على بن الحسين ! آيا تو همان كسى هستى كه مىگويى يونس بن متى گرفتار نهنگ شد و اين گرفتارى به خاطر آن بود كه ولايت جدم على بن ابى طالب بر ايشان عرضه شد ، ولى او قبول نكرد ؟ حضرت فرمودند : آرى ، مادرت به عزايت بنشيند ! گفت : اگر راست مىگويى آن را به من نشان بده . حضرت به او فرمودند : با پارچه‌اى چشم‌هايت را ببند ! آن گاه به من نيز فرمودند : تو هم با پارچه‌اى چشم‌هايت را ببند ! پس از گذشت ساعتى امر فرمودند كه چشمان خود را باز كنيد ، وقتى چشم‌هايمان را باز كرديم خود را كنار ساحل دريا ديديم ؛ در حالى كه امواج به هم مىخورد . پسر عمر از ترس به حضرت گفت : اى سرورم ! خون من به گردن شماست و خدا را در مورد جان من در نظر بگيريد . آن گاه گفت : آن را به من نشان بدهيد اگر راست مىگوييد . حضرت صدا زدند : اى نهنگ !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام سجاد ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 189 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى