تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
گفت : دوستى و حبّ تو . فرمود : محض رضاى خدا ؟ گفت : آرى . فرمود : به خدا سوگند ! هيچ بنده‌اى ما را دوست ندارد گرچه در منطقهء ديلم اسير باشد مگر اين كه دوستى ما به نفع وى خواهد بود . دوستى ما آن چنان گناهان را از بنى آدم فرو مىريزد كه باد برگ درختان را فرو مىريزد .

اى ابا محمّد ! كاش بر فراز منبر مىرفتى و ما را موعظه مىكردى !

17 - در روايتى آمده است : روزى عمرو بن عاص به معاويه گفت : حسن از ايراد سخنرانى عاجز است ، اگر او بر فراز منبر برود و مردم به او خيره شوند خجل و شرمنده مىشود و سخن خود را قطع مىنمايد ، كاش مىگفتى او سخنرانى مىكرد . معاويه به امام حسن عليه السلام گفت : اى ابا محمّد ! كاش بر فراز منبر مىرفتى و ما را موعظه مىكردى ! امام حسن عليه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثناى خداى سبحان سخن آغاز كرد و فرمود : هر كه مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كه مرا نمىشناسد بداند كه من حسن بن على و فرزند سالار زنان يعنى فاطمه دخت گرامى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هستم . منم پسر رسول خدا ، منم پسر پيامبر خدا ، منم پسر نور درخشنده ، منم پسر بشير و نذير .