تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣

مولاى من ! اجازه بده حاجت خود را بيان كنم !

15 - يكى از اعراب به حضور حضرت امام حسن عليه السلام آمد و چيزى تقاضا نمود . امام دستور داد تا آنچه كه در خزانه است به وى بپردازند . وقتى موجودى خزانه را بررسى كردند مبلغ بيست هزار دينار طلا بود ، وقتى آن مبلغ را به آن اعرابى پرداختند به امام حسن عليه السلام گفت : خوب بود صبر كنى تا من حاجت و مديحهء خود را بگويم . آن گاه امام حسن عليه السلام اين اشعار را سرود : ما مردانى هستيم كه بذل و بخشش ما جايگاه درّ و گوهر است ، آمال و آرزو در آن جا بهره‌مند مىشود . وجدان و نفس ما پيش از اين كه تقاضايى بشود جود و بخشش مىكنند ، مبادا آبروى كسى كه سؤال مىنمايد بريزد . اگر دريا فراوانى بذل و بخشش ما را بداند شرمنده شده و آب آن خشك خواهد شد « 1 » .
هامش
( 1 ) - حضرت امام حسن عليه السلام اشعارى مىسرود كه اين اشعار نمونه‌اى از آن‌ها است : روزگار تيره را رها كن ، زيرا كه صفاى آن‌ها به روزهاى خوشى كه از بين مىرود پشت كرده است . چگونه اين روزگار آن كسى را عزيز مىكند كه بين او و شب‌ها تجربه‌هاى محكم و معلومى است . آن حضرت در سروده‌اى ديگر مىفرمايد : به كسى كه در خانهء ديگرى اقامتى اقامت كرده بگو : اجل و هنگام كوچ تو نزديك شده ، پس با دوستان خود وداع كن . همهء افرادى كه با آنان ملاقات و مصاحبت داشتى اكنون در قبرها به صورت خاك درآمده‌اند . همچنين مىفرمايد : اى لذّت جويان دنيايى كه بقايى ندارد به راستى كه جاى گرفتن در سايه‌اى كه از بين مىرود حماقت خواهد بود . و آن گاه مىفرمايد : يك پارهء نانى مرا سير مىكند و يك شربت آبى صاف براى من كافى است . يك لباس مندرس بدن مرا موقعى كه زنده‌ام مىپوشاند و هرگاه بميرم آن براى كفنم كافى خواهد بود .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 63 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى