تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
گفتيم : آن سوارى را كه ديشب با تو مقابل شد ديدى ؟ فرمود : آرى ، من مىخواستم از او پرسشى بكنم . گفتيم : به خدا سوگند ! ما از او براى تو خبر گرفتيم و تو را از پرسش وى بى نياز نموديم . آن مرد از قبيلهء ما و صاحب نظر و راست گو و عاقل است . او براى ما گفت : از كوفه خارج نشده تا اين كه مسلم و هانى شهيد شده‌اند و ديده كه پاهاى مسلم و هانى را گرفته و در ميان بازار مىكشيدند . امام حسين عليه السلام چند مرتبه فرمود : « إنّا للَّه‌وإنّا إليه راجعون » خدا مسلم و هانى را رحمت نمايد . ما به امام حسين عليه السلام گفتيم : تو را به خدا سوگند مىدهيم كه جان خود و اهل بيت خود را در معرض خطر قرار ندهى و از همين مكان بازگردى ؛ زيرا كه تو در كوفه ياورى ندارى . ما مىترسيم مردم كوفه عليه تو باشند . امام حسين عليه السلام به فرزندان عقيل نگاهى نمود و فرمود : نظر شما چيست ؟ مسلم كشته شده است . آنان گفتند : به خدا سوگند ! ما باز نخواهيم گشت تا اين كه انتقام خون خود را بستانيم و يا اين كه همانند مسلم شهيد شويم . امام حسين عليه السلام به ما رو كرد و فرمود : بعد از اين جوانان خيرى در زندگى نخواهد بود . ما از سخن آن حضرت فهميديم كه تصميم آن حضرت براى اين مسير قطعى است . از اين رو گفتيم : خدا براى تو خير بخواهد . آن بزرگوار فرمود : خدا شما را رحمت كند . اصحاب امام حسين عليه السلام به آن حضرت گفتند : به خدا سوگند ! تو همانند مسلم بن عقيل نيستى ، اگر به كوفه وارد شوى مردم با شتاب به سوى تو مىآيند . امام حسين عليه السلام ساكت شد و سخنى نفرمود .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 191 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى