تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
فرمود : چگونه او را بيرون نمايم در صورتى كه هنوز عملى انجام نداده است ؟ اگر من وى را بيرون نمايم باز هم مرا مىكشد ! افزون بر اين كه نزد مردم عذرى خواهد داشت . چند روزى نگذشت كه معاويه پول قابل توجّهى براى جعده فرستاد و او را تطميع كرد كه مبلغ صد هزار درهم نيز برايش بفرستد و او را براى يزيد تزويج نمايد ، به شرط اين كه آن زهرى را كه براى جعده فرستاده به حسن بن على عليهما السلام بخوراند . امام حسن عليه السلام روزه بود ، وارد منزل شد . موقع افطار كه روز بسيار گرمى بود جعده شربت شيرى كه همان زهر را با آن آميخته بود به جاى افطار امام حسن عليه السلام آورد . وقتى كه امام حسن عليه السلام آن شير را آشاميد به جعده فرمود : اى دشمن خدا ! مرا كشتى ! خدا تو را بكشد ! به خدا سوگند ! بعد از من نظير مرا نخواهى يافت . بدان كه معاويه تو را فريب داد و مسخره نمود . خدا تو و او را رسوا خواهد نمود . امام حسن عليه السلام پس از اين جريان دو روز زنده بود و شهيد شد . معاويه با جعده عهد شكنى نمود و بر آن وعده‌هايى كه به وى داده بود ، وفا نكرد .

بنشين ! پرسش‌هايى از تو دارم !

51 - در روايتى آمده است : در آن هنگام كه امام حسن عليه السلام در نزد معاويه بود نوجوان گستاخى از بنى اميّه در آن مجلس حضور داشت . وى سخنان غليظ و ناروايى به امام حسن عليه السلام گفت و دشنام و ناسزاگفتن به آن بزرگوار و حضرت على عليه السلام را از حدّ گذراند . امام حسن عليه السلام در حقّ وى نفرين كرد و گفت : پروردگارا ! اين نعمت را از او بگير و او را در رديف زنان قرار بده تا عبرت بگيرد . وقتى آن جوان اموى متوجّه خود شد ، ديد زن شده و خداى توانا آلت رجوليّت وى را به آلت زن مبدّل نموده و فورى ريش او فروريخت .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 139 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى